
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 28
فتاده ایم ز غم روزگار درگرداب
بیار ساقی گلچهره کشتی می ناب
شراب ناب بیاب و بتاب روز جهان
که هست نزد خردمند این جهان چو سراب
اگرنه کار فلک کجروی است داده چرا
به دیده هر شبه بیداری و به بختم خواب
به جز طراوت رویت ندیده ام در گل
به جز حدیث تو نشنیده ام ز چنگ و رباب
ز بیم غیر به سویش نمیتوان نگریست
ز دیده اشک فشانم که بینمش در آب
نه عیب اوست رقیبش ببین که در قرآن
قرین آیه ی رحمت بود و عید عذاب
بیا بگو که جز اسرار زان لب میگون
که از مشاهده ی باده بوده مست و خراب