بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 13 از 16 - ادبستان شعر پارسی

خرامد از برم آن قد و قامت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 45 خرامد از برم آن قد و قامت عجب گر دین و دل ماند سلامت چه نسبت با قیامت قامتت را که خیزد از قیامت صد قیامت سوی مسجد خرام ای بت که زاهد به طاق ابرویت بندد اقامت وفا کن زانکه چون دی شد بهارت نمی بخشد دگر … ادامه

ای از صفات گشته هویدا همه صفات

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 44 ای از صفات گشته هویدا همه صفات ذات خجسته‌ات شده مرآت بهر ذات نزدیک شد که دعوی پیغمبری کنی کز خط کتاب داری و از غمزه معجزات یک بوسه‌ای ز وجه، زکاتم نمی‌دهی؟ گویا که فرض نیست به شرع شما زکات نی نی مرا چه حد که چنین … ادامه

شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 43 شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست نیست یک مرغ دلی کش نفکندی به قفس تیر بیداد تو تا پر به پری نیست که نیست ز فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان سگ کویت همه شب … ادامه

دمی نه کآرزوی مرگ بر زبانم نیست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 42 دمی نه کآرزوی مرگ بر زبانم نیست چرا که طاقت بیداد آسمانم نیست به زیر تیغ تو من پر زدن هوس دارم هوای بال فشانی به بوستانم نیست خوشم که نیست مرا روزن از قفس سوی باغ که تاب دیدن گلچین و باغبانم نیست میان آتش و آبم … ادامه

شهر پر آشوب و غارت دل و دین است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 41 شهر پر آشوب و غارت دل و دین است باز مگر شاه ما به خانه زین است آینه ی روست یا که جام جهان بین آتش طور است با شعاع جبین است با که توان گفت این سخن که نگارم شاهد هر جایی است و پرده نشین است … ادامه

خانه ی دل حریم خلوت اوست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 40 خانه ی دل حریم خلوت اوست جان کامل سریر حضرت اوست همه آیینه ی رخ آدم آدم آیینه بهر طلعت اوست آدمی چونکه معرفت اندوخت قابل خلعت خلافت اوست نبود او ذات لیک نعت وی است نیست معنی ولیک صورت اوست در تک و پو همه سوی آدم … ادامه

گردی از آن رهگذرم آرزوست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 39 گردی از آن رهگذرم آرزوست افسر شاهی به سرم آرزوست ترک به تارک به میان عقد فقر شاهم و تاج و کمرم آرزوست با چمن و خلد ندارم سری خفتن آن خاک درم آرزوست چند بمانم پس این نه حجاب سیر فضای دگرم آرزوست ذوق پر افشانی باغم … ادامه

ای به رهِ جستجوی نعره‌زنان دوست دوست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 38 ای به رهِ جستجوی نعره‌زنان دوست دوست گر به حرم ور به دیر کیست جز او اوست اوست پرده ندارد جمال غیر صفات جلال نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغز پوست جامه‌دران گل از آن نعره‌زنان بلبلان غنچه بپیچد به خود خون به دلش تو … ادامه

به چار سوق طریقت به جز متاع محبت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 37 به چار سوق طریقت به جز متاع محبت به کار نیست قماشی به نزد اهل حقیقت به چشم اهل حقیقت شود مجاز حقیقت شریعت است طریقت، طریقت است شریعت همه نظام نبوت به نص کثرت و آداب همه قوام ولایت بر استوانه ی وحدت نداشت نام و نشانی … ادامه

ای من فدای عاشقی هر چند خونخوار من است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 36 ای من فدای عاشقی هر چند خونخوار من است خار غمش گو جا کند در سینه گلزار من است دادم نخستین دل بدو در سینه کشتم مهر او لیکن مدام آن جنگجو در قصد آزار من است تا تار گیسو ریخته جانها به تار آویخته گوید دل بگسیخته … ادامه

جرعه ی ما را ز لعل می پرستش مشکل است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 35 جرعه ی ما را ز لعل می پرستش مشکل است گوشه ی چشمی به ما از چشم مستش مشکل است آنکه عالم را به تیغ بی نیازی قتل کرد گر بیارد در حساب مزد دستش مشکل است پسته ی تنگ دهانش نکته ی سر بسته ای ست حرف … ادامه

ره و رهبر دلا محبت اوست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 34 ره و رهبر دلا محبت اوست سود و سرمایه عشق حضرت اوست قرة العین عارفان که فناست نیستی در فروغ طلعت اوست غیبتت از خودی و شرب مدام از دوام حضور ساحت اوست دولت فقر و کنج آزادی بندگی گدای حضرت اوست همگی دیده شد پی دیدار اندر … ادامه