بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 14 از 16 - ادبستان شعر پارسی

باز بلبل لحن موسیقار داشت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 33 باز بلبل لحن موسیقار داشت دعوی دیدار موسی وار داشت گل به گلزار آتش از رخسار زد یعنی آتش نخل عاشق بار داشت عشق او خونخوار بوده است و بود نی همین منصور را بر دار داشت مصحف رخسار اگر بنموده است در برابر گیسوی زنار داشت زان … ادامه

دل و جانم فدای حضرت دوست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 32 دل و جانم فدای حضرت دوست نی، فدای گدای حضرت دوست هر دمی صد جهان ز جان خواهم تا فشانم به پای حضرت دوست چشم فتّان او بلای دل است دل فدای بلای حضرت دوست هست پاداش نیستی هستی نیست شو در هوای حضرت دوست گر فنا شد … ادامه

جلوه گر در پرده آمد آفتاب

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 31 جلوه گر در پرده آمد آفتاب از تعیّن بر رخ افکنده نقاب تا نسوزند از فروغ روی او رفته از مهر آن مَهَم زیر سحاب نی غلط گفتم نقاب و پرده چیست بی حجابی آمده او را حجاب شاهدان در پرده مستورند لیک ماه من بی پرده باشد … ادامه

پیوسته مرا ز غم تب و تاب

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 30 پیوسته مرا ز غم تب و تاب ای مایه ی خوشدلی تو دریاب می دهد که حیات این جهان هست مانند حباب بر سر آب پا از سر و سر ز پا ندانم از دست تو چون کشم می ناب شب تا به سحر چو چشم انجم از … ادامه

ای ماه جبین سیم غبغب

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 29 ای ماه جبین سیم غبغب وی سیم ذقن بت شکر لب بی ماه رخت شبان تیره کارم همه دم فغان و یارب لبریز شراب ناب جامت وز خون جگر دلم لبالب بتوان دو سه گام رنجه کردن بالین مریض خویش یکشب ای اختر حسن چهره بنمای تا آنکه … ادامه

فتاده ایم ز غم روزگار درگرداب

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 28 فتاده ایم ز غم روزگار درگرداب بیار ساقی گلچهره کشتی می ناب شراب ناب بیاب و بتاب روز جهان که هست نزد خردمند این جهان چو سراب اگرنه کار فلک کجروی است داده چرا به دیده هر شبه بیداری و به بختم خواب به جز طراوت رویت ندیده … ادامه

اصحبوا العشق ایها الا صحاب

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 27 اصحبوا العشق ایها الا صحاب الوداد الوداد یااحباب عشق گو و عشق دان و عشق بین عشق شو عشق و رخ ز غیر بتاب می کش و نی زن و به چنگ آور طره ی دلربا و چنگ و رباب طره ی دلربات برهاند زین ره پیچ پیچ … ادامه

تا شدی آینه ی مهر رخت سینه ی ما

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 26 تا شدی آینه ی مهر رخت سینه ی ما می‌دهد تاب به مهر فلک آیینه ی ما راست شد بر قد ما خلعت سلطانی گل که بود گنج وجود تو به گنجینه ی ما گر همه کین رقیب است ز دل برکندیم کی سزد غیر تو در سینه … ادامه

ساقی بیا که گشت دلارام رام ما

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 25 ساقی بیا که گشت دلارام رام ما آخر بداد دلبر خوش کام کام ما بس رنج برده‌ایم و بسی خون که خورده‌ایم کان شاهباز قدس فتادی به دام ما در دار ملک عالم معنی دم نخست زد دست غیب سکه ی دولت به نام ما ماییم اصل و … ادامه

اختران پرتو مشکوة دل انور ما

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 24 اختران پرتو مشکوة دل انور ما دل ما مظهر کل، کل همگی مظهر ما نه همین اهل زمین را همه باب اللهیم نه فلک در دَوَرانند به دور سر ما بر ما پیر خرد طفل دبیرستان است فلسفی مقتبسی از دل دانشور ما گرچه ما خاک نشینان مرقع … ادامه

صبا از ما بگو آن بی وفا را

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 23 صبا از ما بگو آن بی وفا را شکیبا تا به کی گشتی تو ما را چو ما را در حریمت بار نبود مده باری ره اغیار دغا را نیایی چون برم از ناز باری غباری کن ز ره همره صبا را تو در پیمان شکستن ختمی و … ادامه

دور از شاه خراسان در بلا

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 22 دور از شاه خراسان در بلا همچو ایوبم به کرمان مبتلا آدم آسا از فریب آسمان صرت من فردوس طوس را حلا گر چه دارالفقر کرمان جنتی است لیک در جنات سفلست و علا ای صبا بگرفته دامانت مگر خاک دامنگیر سخت این ولا ای صبا از خطه … ادامه