بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 12 از 16 - ادبستان شعر پارسی

دلم به موی میانی اسیر و دربند است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 57 دلم به موی میانی اسیر و دربند است که در میان بتان بی نظیر و مانند است نه این طریق محبت بود که ننوازی دل مرا که به دشنامی از تو خرسند است هزار مرتبه سوگند خویش بشکستی فدای طور تو من این چه عهد و سوگند است … ادامه

هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 56 هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت پسته ی جان پرورش شهد ز شکر گرفت دور رخش بردمید طره ی شبرنگ او لشکر دلها کشید خسرو خاور گرفت نرگس شهلاش مست بود همانا که او تیغ ز ابرو کشید وز مژه خنجر گرفت ابروی پیوست تو بر مه … ادامه

باغ و گل و مل همه مهیاست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 55 باغ و گل و مل همه مهیاست هنگام تفرج و تماشاست بخرام برون که بهر تعظیم عمری ست به باغ سرو برپاست نرگس همه روز چشم بر راه سنبل همه عمر در تمناست تا پات مباد رنجه گردد بر روی زمین ز سبزه دیباست تا باز چو شور … ادامه

دل ز محنت شده خون، جام می ناب کجاست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 54 دل ز محنت شده خون، جام می ناب کجاست جان شد از دست برون، نغمه ی مضراب کجاست سوزد از آتش عشق تو دلم شمع صفت نی چه گویم که چو شمعم بدرون آب کجاست خواهمت شرح دهم شمه ای از خون جگر لیک با آن همه آهن … ادامه

گل آمد بلبلان را این پیام است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 53 گل آمد بلبلان را این پیام است که بی می زندگی دیگر حرام است بزن مطرب که دور زاهدان رفت بیا ساقی که اکنون دور جام است مده ناصح دگر پندم در این فصل کسی کو مست می نبود کدام است صف رندان صفای سینه را باز صفایی … ادامه

ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 52 ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت از یار و دیار ار ببریدند برندت تا قدر شب قدر وصالش نشناسی در تاری از آن طره فکندند به بندت هر چیز که بینی ز زمانی و زمینی تا مثل شوندت ز قفا جمله دوندت آن شاهد نغزی که … ادامه

دل و دین بتی نامسلمان گرفت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 51 دل و دین بتی نامسلمان گرفت به یک عشوه ای کشور جان گرفت بت سبزوار از خط سبزه وار به خدّ خور آسا خراسان گرفت ز پیکان او یافت حظی دلم که گفتی که خطش ز پیکان گرفت به دوران مخور غم به دور آن می آر که … ادامه

ای آفت جان ها خم ابروی کمندت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 50 ای آفت جان ها خم ابروی کمندت غارتگر دل ها قد دلجوی بلندت تا آفت چشمت نرسد دست حق افشاند بر آتش رخسار تو از خال سپندت ای ترک سمنبر به سرم تاز سمندی گوی خم چوگان سر خوبان خجندت افتاده خلاصیش به فردای قیامت هر صید که … ادامه

سینه پر ناله و لب خاموش است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 49 سینه پر ناله و لب خاموش است بر زبان قفل و دلم در جوش است خود گر افلاک و گر عنصر خاک همه را بار غمش بر دوش است آن یک از شوق شب و روز به رقص وین یک از جام می اش مدهوش است به رهش … ادامه

آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 48 آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت یارب ز سرم سایه ی لطفش ز چه وا داشت زان روز طرب یاد که از غنچه دهانی پیغام به دل سوخته ای باد صبا داشت آراست چو فرّاش قضا بزم تنعّم از خوان طرب خون جگر قسمت ما داشت … ادامه

خطت دمید و هنوزت سری ز ناز گران است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 47 خطت دمید و هنوزت سری ز ناز گران است که بر رخ تو خط بندگی ساده رخان است فتاده سلسله بر پای دل درآن خم گیسو خوش آن دلی که دراین حلقه اش سری به میان است ز دست دوست دشمن نواز چون نخورم خون که نیست با … ادامه

نی رحم تو را به این فکار است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 46 نی رحم تو را به این فکار است نی بی تو مرا دمی قرار است کی یاد کنی ز بلبل خویش ای گل که تو را چو من هزار است پیشت دُر اشک مردم چشم ساقط ز محل اعتبار است تو عهد شکسته ای و ما را پیمان … ادامه