بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 11 از 16 - ادبستان شعر پارسی

جسته‌ام شیرین‌سخن یاری فصیح

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 69 جسته‌ام شیرین‌سخن یاری فصیح شور شهری خسروی شوخی ملیح پیش آن بالابلند شمشاد پست نزد آن وجه حسن خوبان قبیح لعل می گونش به گفتار بلیغ زنده سازد مرده را همچون مسیح حسن صدغ موثق قلبی الضعیف فیه ما یروی من العلیا صحیح تا به کی در پرده … ادامه

دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 68 دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ قانع به تماشاست ز گلزار و دگر هیچ دارم ز تو امید که از بعد وفاتم آیی به مزارم همه یک بار و دگر هیچ بس ناوک دلدوز تو آمد به من ای گل خواهد دمد از تربت … ادامه

ای نقش چگل چو گل محدث

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 67 ای نقش چگل چو گل محدث لم تحلف ان تفی و تحنث از هجر رخ تو تلخکامم عن منطق الهنی تحدث ثنیت لی الشباب عمری لو فزت بشعرک المثلث ای آنکه قیامتی ز قامت من هجرک کم اموت و ابعث عاید به تو است هر ضمیری ان ذکر … ادامه

ساقی قدحی در ده تقریب و تعلل چیست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 66 ساقی قدحی در ده تقریب و تعلل چیست ایام بهار آمد بی باده نشاید زیست در فصل گل سوری رایج شد می هر چند این جنس بود ممتاز مخصوص به فصلی نیست مستند ز لعل او کل خاصه بنی آدم از جام شهود آن کس کو بهره ندارد … ادامه

جام جم مظهر اعظم دل درویشان است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 65 جام جم مظهر اعظم دل درویشان است نخبه ی جمله ی عالم دل درویشان است طاعت و زهد ریایی همه بی حاصلی است به جز از عشق که او حاصل درویشان است نقد عالم همه قلب است ولی نقد صحیح کیمیای نظر کامل درویشان است بی نیاز از … ادامه

زیبی که به شکل هر نگار است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 64 زیبی که به شکل هر نگار است در هیبت خوبت استوار است امنیت حسن آفتابی است کش دایره ی رخت مدار است مو چون شب و رو چو روز، ابروت قوسی ز معدل النهار است خطّت خط استوا و خالت چون نقطه به سطح آن عذار است تن … ادامه

چون دست قضا رشته ی اعمار برشت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 63 چون دست قضا رشته ی اعمار برشت بگسیختنش خامه ی تقدیر نوشت از حکم ازل نرسته برنا و نه پیر وز دام اجل نجسته زیبا و نه زشت افشاند در این مزرعه هر کس تخمی ناچار بباید دِرَوَد حاصِل کِشت امروز به پای خم می سرمستی فرداست که … ادامه

ای قبله ی حاجات ملک طرف کلاهت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 62 ای قبله ی حاجات ملک طرف کلاهت مجموعه ی آفات فلک طرز نگاهت بیچاره کشی پیشه ی زلفان کمندت خونخواره وشی شیوه ی چشمان سیاهت خونم بخور و غم مخور از پرسش محشر طفلی و ملایک ننویسند گناهت افکندی ام از پا به یکی غمزه و رفتی بازآ … ادامه

مرا از عشق دل لبریز خون است

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 61 مرا از عشق دل لبریز خون است چو اخگر کز محبّت در درون است مگو عشق این نهنگ آتشین است محبت نیست این دریای خون است بسی بی پا و سر دارد به هر سوی کز آن جمله یکی گردون دون است شدیم از شهر بند عقل بیرون … ادامه

شبی دارم دراز و تیره همچون تار گیسویت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 60 شبی دارم دراز و تیره همچون تار گیسویت دلی دارم پریشان همچو موی عنبرین بویت ز مژگان خارها در جویبار دیدگان بستم که ماند سخت دل وزصاف اشک آبی زنم کویت دل دیوانه ام مُلک ملامت را مسخّر کرد طریق مملکت گیری دلم آموخت ز ابرویت شمیم مشک … ادامه

گو دست کشد از ناز این نرگس طنازت

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 59 گو دست کشد از ناز این نرگس طنازت مردم همه را کُشتی، دیگر که کشد نازت؟ دل برده بیک عشوه لعل لب شیرینت جان برده به یک غمزه چشم خوش غمازت کردیم نخستین گام در راه تو ترک کام تا خود چه شود انجام این است چو آغازت … ادامه

باز یار بی وفای ما سر یاریش نیست

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 58 باز یار بی وفای ما سر یاریش نیست ذره ای آن ماه مهرآسا وفاداریش نیست بخت من درخواب گویا روی زیبای تو دید زانکه عمری شد که در خواب است و بیداریش نیست مُرد آیا در قفس یا با خیالت خو گرفت مرغ دل کو؟ مدتی شد ناله … ادامه