
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 63
چون دست قضا رشته ی اعمار برشت
بگسیختنش خامه ی تقدیر نوشت
از حکم ازل نرسته برنا و نه پیر
وز دام اجل نجسته زیبا و نه زشت
افشاند در این مزرعه هر کس تخمی
ناچار بباید دِرَوَد حاصِل کِشت
امروز به پای خم می سرمستی
فرداست که بر تارک خم باشی خشت
یکچند اگر گسیخت پیوند ازل
در عاقبت انجام به آغاز سرشت
بردار دل ار چه مُلک دارا داری
کاین دار فنا بباید از دست بهشت
برگشت به او هرچه از او گشت پدید
گر ز اهل کلیسیاست وز اهل کنشت
با دوستی پنج تن از کاخ سپنج
اسرار رو این پنج به از هشت بهشت