
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 80
حسن رخی کان تراست ماه ندارد
گو به رخش طره ی سیاه ندارد
این چه گیاه خط است وین چه گل روی
خلد چو این گل چو آن گیاه ندارد
دُر که نهان کرده ای به حقه ی یاقوت
جوهریی را نبوده شاه ندارد
دل که به یغما ربودی از کف او جان
غیر دو چشم خودت گواه ندارد
بوالعجبی های عشق بین که مسخّر
کرده جهان آن شه و سپاه ندارد
صبر و خِرَد دین و دل قرار و توانم
برده به حدّی که سینه آه ندارد
ای صنم اسرار را مران ز در خویش
زانکه به غیر از درت پناه ندارد