بایگانی‌های شرق اندوه - ادبستان شعر پارسی

می رفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 25 تا گل هیچ می رفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه ! راهی بود از ما تا گل هیچ مرگی در دامنه ها، ابری سر کوه، مرغان لب زیست می خواندیم : بی تو دری بودم به برون و نگاهی به کران و صدایی به … ادامه

ای درخور اوج!آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 24 و چه تنها ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخره ی دوست من هستم و سفالینه ی تاریکی و تراویدن راز ازلی سر بر سنگ و هوایی که خنک و … ادامه

افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 23 به زمین افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن و چه لرزی که دوید از بن غم تا به بهشت من در خویش  و کلاغی لب حوض خاموشی و یکی زمزمه ساز تنه ی تاریکی، تبر نقره ی نور و گوارایی بی گاه خطا، بوی تباهی ها، … ادامه

دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 22 نیایش دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشیدی باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند روزن روزن ما بی تاب و نیایش بی رنگ از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما باشد که سرودی خیزد در خورد … ادامه

درها به طنین های تو وا کردم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 21 و شکستم و دویدم و فتادم درها به طنین های تو وا کردم هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه بر لب مردابی، پاره ی لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم … ادامه

نی ها،همهمه شان می آید

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 20 وید نی ها، همهمه شان می آید مرغان، زمزمه شان می آید در باز و نگه کم و پیامی رفته به بی سویی دشت گاوی زیر صنوبرها ابدیت روی چپرها از بن هر برگی وهمی آویزان و کلامی نی نامی نی پایین، جاده ی بیرنگی بالا، خورشید … ادامه

درآ که کران را برچیدم،خاک زمان رفتم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 19 تراو درآ که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب ” نگر ” پاشیدم در سفالینه ی چشم، ” صد برگ ” نگه بنشاندم، بنشستم آیینه شکستم تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم، رشته گسستم زیبایان خندیدند، خواب چرا دادمشان، خوابیدند غوکی می جست، … ادامه

سایه شدم و صدا کردم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 18 تنها باد سایه شدم و صدا کردم: کو مرز پریدن ها، دیدن ها؟ کو اوج ” نه من ” ، دره ی ” او ” ؟ و ندا آمد: لب بسته بپو مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت و ندا آمد: بر تو گوارا باد، … ادامه

بالا رو،بالا رو،بند نگه بشکن،وهم سیه بشکن

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 17 تا بالا رو، بالا رو، بند نگه بشکن، وهم سیه بشکن آمده ام ، آمده ام، بوی دگر می شنوم، باد دگر می گذرد روی سرم بید دگر، خورشید دگر شهر تو نی، شهر تو نی می شنوی زنگ زمان : قطره چکید. از پی تو، سایه … ادامه

تاریکی،پیچک وار به چپرها پیچید

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 16 هنگامی تاریکی، پیچک وار به چپرها پیچید. به حناها، افراها و هنوز ما در کشت، در کف داس ما ماندیم تا رشته ی شب از گرد چپرها وا شد. فردا شد روز آمد و رفت تاریکی، پیچک وار  به چپرها پیچید. به حناها، افراها و هنوز یک … ادامه

دیشب لب رود،شیطان زمزمه داشت

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 15 لب آب دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت شب بود و چراغک بود شیطان، تنها، تک بود باد آمده بود، باران زده بود: شب تر، گل ها پرپر بویی نه به راه ناگاه آیینه ی رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب خاک سیا در خواب زمزمه … ادامه

باز آمدم از چشمه ی خواب،کوزه ی تر در دستم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 14 گزار باز آمدم از چشمه ی خواب، کوزه ی تر در دستم. مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد. کوزه ی تر بشکستم در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم