سایه شدم و صدا کردم - ادبستان شعر پارسی % %

سایه شدم و صدا کردم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه

شماره 18

تنها باد

سایه شدم و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها، دیدن ها؟ کو اوج ” نه من ” ، دره ی ” او ” ؟

و ندا آمد: لب بسته بپو

مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت

و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهایی تنها باد !

دستم در کوه سحر ” او ” می چید، او م ‌چید

و ندا آمد: و هجومی از خورشید

از صخره شدم بالا. در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر

و ندا آمد: بالاتر، بالاتر !

آوازی از ره دور: جنگل‌ها می خوانند؟

و ندا آمد: خلوت ها می آیند

و شیاری ز هراس

و ندا آمد: یادی بود، پیدا شد، پهنه چه زیبا شد !

” او ” آمد، پرده ز هم وا باید، درها هم

و ندا آمد: پرها هم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤