افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن - ادبستان شعر پارسی % %

افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه

شماره 23

به زمین

افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن

و چه لرزی که دوید از بن غم تا به بهشت

من در خویش  و کلاغی لب حوض

خاموشی و یکی زمزمه ساز

تنه ی تاریکی، تبر نقره ی نور

و گوارایی بی گاه خطا، بوی تباهی ها، گردش زیست

شب دانایی و جدا ماندم، کو سختی پیکرها

کو بوی زمین، چینه ی بی بعد پری ها ؟

اینک باد، پنجره ام رفته به بی پایان

خونی ریخت بر سینه ی من ریگ بیابان باد

چیزی گفت و زمان ها بر کاج حیاط، همواره وزید و وزید

این هم گل اندیشه، آنهم بت دوست

نی، که اگر بوی لجن می آید، آن هم غوک که دهانش ابدیت خورده است

دیدار دگر آری: روزن زیبای زمان

ترسید، دستم به زمین آمیخت، هستی لب آیینه نشست، خیره به من : غم نامیرا

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤