بایگانی‌های شرق اندوه - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

آنی بود،درها وا شده بود

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 13 bodhi آنی بود، درها وا شده بود برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش. خاموشی گویا شده بود آن پهنه چه بود : با میشی، گرگی همپا شده بود نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ. پرده … ادامه

من سازم:بندی آوازم برگیرم بنوازم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 12 شورم را من سازم: بندی آوازم . برگیرم، بنوازم. بر تارم زخمه ی لا می زن، راه فنا می زن من دودم: می پیچم، می لغزم، نابودم می سوزم، می سوزم : فانوس تمنایم. گل کن تو مرا و درآ آیینه شدم، از روشن و از سایه … ادامه

از خانه به در از کوچه برون

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 11 شیطان هم از خانه به در از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت در جاده درختان سبز، گل ها وا، شیطان نگران : اندیشه رها می رفت خار آمد و بیابان و سراب کوه آمد و خواب آواز پری : مرغی به هوا می رفت؟ … ادامه

نه تو می پایی و نه کوه میوه ی این باغ اندوه

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 10 پا راه نه تو می پایی و نه کوه. میوه ی این باغ: اندوه، اندوه گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو این پیچک شوق، آبش ده، سیرابش کن. آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن این لاله ی هوش از ساقه بچین. پرپر … ادامه

باد آمد،در بگشا،اندوه خدا آورد

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 9 نا باد آمد، در بگشا، اندوه خدا آورد خانه بروب، افشان گل، پیک آمد، پیک آمد، مژده ز ” نا ” آورد آب آمد، آب آمد، از دشت خدایان نیز، گل های سیا آورد ما خفته، او آمد، خنده ی شیطان را بر لب ما آورد مرگ … ادامه

آری،ما غنچه ی یک خوابیم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 8 و آری، ما غنچه ی یک خوابیم غنچه ی خواب ؟ آیا می شکفیم؟ یک روزی، بی جنبش برگ اینجا؟ نی، در دره ی مرگ تاریکی، تنهایی نی، خلوت زیبایی به تماشا چه کسی می آید؟ چه کسی ما را می بوید؟ و به بادی پرپر؟ و … ادامه

در جوی زمان،در خواب تماشای تو می رویم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 7 نه به سنگ در جوی زمان، در خواب تماشای تو می رویم سیمای روان، با شبنم افشان تو می شویم پرهایم؟ پرپر شده ام. چشم نویدم به نگاهی تر شده ام. این سو نه، آن سویم و در آن سوی نگاه، چیزی را می بینم، چیزی را … ادامه

بر آبی چین افتاد.سیبی به زمین افتاد

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 6 شکپوی بر آبی چین افتاد. سیبی به زمین افتاد گامی ماند. زنجره خواند همهمه ای: خندید. بزمی بود، برچیدند خوابی از چشمی بالا رفت. این رهرو تنها رفت، بی ما رفت رشته گسست : من پیچم، من تابم، کوزه شکست : من آبم این سنگ، پیوندش با … ادامه

سرچشمه ی رویش هایی،دریایی،پایان تماشایی

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 5 هایی سرچشمه ی رویش هایی، دریایی، پایان تماشایی تو تراویدی: باغ جهان تر شد، دیگر شد صبحی سر زد، مرغی پر زد، یک شاخه شکست : خاموشی هست خوابم بربود، خوابی دیدم: تابش آبی در خواب، لرزش برگی در آب این سو تاریکی مرگ، آن سو زیبایی … ادامه

اینجاست آیید پنجره بگشایید

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 4 چند اینجاست آیید پنجره بگشایید. ای من و دگر من ها : صد پرتو من در آب مهتاب تابنده نگر، بر لرزش برگ اندیشه ی من، جاده ی مرگ آنجا نیلوفرهاست به بهشت به خدا درهاست اینجا ایوان، خاموشی هوش، پرواز روان در باغ زمان تنها نشدیم. … ادامه

می رویید در جنگل،خاموشی رویا بود

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 3 پادمه می رویید. در جنگل، خاموشی رویا بود شبنم بر جا بود درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر و خدا در هر … بود؟ خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود تنهایی، تنها بود … ادامه

تنها به تماشای چه ای ؟

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه شماره 2 هلا تنها به تماشای چه ای ؟ بالا، گل یک روزه ی نور پایین، تاریکی باد بیهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ریخت و دریچه ی خدا روشن نیست از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پرید تو خواهی ماند و هراس بزرگ، ستون نگاه و پیچک غم … ادامه