گفتم چو غنچه خنده زنم در دیار تو
رهی معیری – غزلیات شماره 125 بر مزار مولوی ( 1 ) گفتم چو غنچه خنده زنم در دیار تو دردا که غرق گریه شدم بر مزار تو هنگام نوبهار که دوران خرمی است دردا و حسرتا که خزان شد بهار تو بگرفته است آینه ی خاطرم غبار تا دور ماندم از نفَس بیغبار تو … ادامه



