
رهی معیری – غزلیات
شماره 115
بوسه ی نداده
دارم بتی ز جلوه دل سنگ آب کن
از عکس خویش، آینه عالی جناب کن
اوراق صبر و طاقت عاشق به باد ده
از یک نگاه، خانه مردم خراب کن
داغی به دست خود نه و عاشق تمام سوز
آتش به شاخ گل زن و بلبل کباب کن
کودک مزاج ناز و به عاشق بهانه گیر
رنجیده جای دیگر و با من عتاب کن
داخل به بزم ناشده، نام وداع بر
ننشسته، همچو عمر، به رفتن شتاب کن
یک وعده نیامده را، روز وصل گوی
یک بوسه ی نداده، به صد جا حساب کن