منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من

رهی معیری – غزلیات

شماره 118

شمع خاموش

منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من

طفل اشکم، خویشتنداری نمی آید ز من

با گل و خار جهان، یک رنگم از روشندلی

صبح سیمینم، سیه کاری نمی آید ز من

آتشی، بویی ز دلجویی نمی آید ز تو

چشمه ام، کاری به جز زاری نمی آید ز من

ای دل رنجور، از من چشم همدردی مدار

خسته ی دردم، پرستاری نمی آید ز من

امشب از من نکته ی موزون چه می جویی رهی

شمع خاموشم، گهرباری نمی آید ز من

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها