برگیر پیاله و سبو ای دلجوی
خیام-رباعی شماره 166 برگیر پیاله و سبو ای دلجوی فارغ بنشین به کِشته زار و لب جوی بس شخص عزیز را که چرخ بدخوی صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی
خیام-رباعی شماره 166 برگیر پیاله و سبو ای دلجوی فارغ بنشین به کِشته زار و لب جوی بس شخص عزیز را که چرخ بدخوی صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی
خیام-رباعی شماره 165 بر شاخ امید اگر بری یافتمی هم رشته ی خویش را سری یافتمی تا چند ز تنگنای زندانِ وجود ای کاش سوی عدم دری یافتمی
خیام-رباعی شماره 164 بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی سرمست بدم که کردم این اوباشی با من به زبان حال میگفت سبو من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
خیام-رباعی شماره 163 ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بر دمیدن بودی
خیام-رباعی شماره 162 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی با باده ی لعل باش و با سیم تنی کانکس که جهان کرد فراغت دارد از سبلت چون تویی و ریش چو منی
خیام-رباعی شماره 161 ای دل تو به اسرار معما نرسی در نکته ی زیرکان دانا نرسی اینجا به می لعل بهشتی می ساز کآنجا که بهشت است رسی یا نرسی
خیام-رباعی شماره 160 ای آنکه نتیجه ی چهار و هفتی وز هفت و چهار دائم اندر تفتی می خور که هزار بار بیشت گفتم باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی
خیام-رباعی شماره 159 از کوزه گری کوزه خریدم باری آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری شاهی بودم که جام زرینم بود اکنون شدهام کوزه ی هر خمّاری
خیام-رباعی شماره 158 از آمدن بهار و از رفتن دی اوراق وجود ما همی گردد طی می خور ، مخور اندوه که فرمود حکیم غمهای جهان چو زهر و تریاقش می
خیام-رباعی شماره 157 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی معذوری اگر در طلبش میکوشی باقی همه رایگان نیرزد هشدار تا عمر گرانبها بدان نفروشی
خیام-رباعی شماره 156 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به وز هرچه نه می طریق بیرون شو به در دست به از تخت فریدون صد بار خشتِ سرِ خم ز مُلک کیخسرو به
خیام-رباعی شماره 155 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه