ای کام دل از جنّت اعلی همه تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 359 ای کام دل از جنّت اعلی همه تو مقصود من از دنیی و عقبی همه تو در عالم معنی چو نکو درنگری عالم همه صورت است و معنی همه تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 359 ای کام دل از جنّت اعلی همه تو مقصود من از دنیی و عقبی همه تو در عالم معنی چو نکو درنگری عالم همه صورت است و معنی همه تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 358 ای رافع نه منظره ی شش در تو وی صانع چار ارقم نه سر تو وی عالم هستی عرض و جوهر ما وی عالم سرّ عرض و جوهر تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 357 ای خاتم ملکت بقا را جم تو وی گوهر دُرج کبریا را یم تو آن نیست که هست داخل عالم ما وآن هست که نیست غافل از عالم تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 356 ای بسته دم عیسی مریم دم تو تو همدم آدمی و آدم دم تو دم در کش از آنک شمع ایوان وجود وابسته ی یک دم است و آن دم دم تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 355 نارست جهان به گرد پیراهن او خارست گلش به باد ده خرمن او تا گنبد نه روزن شش در کردند بس دود دلی که پر شد از روزن او
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 354 گر باز نبینیم رخ چون خور او جان در سر دل کنیم و دل در سر او داریم ز مهر روی مه پیکر او جان بر کف و کف بر دل و دل در بر او
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 353 بربود دلم یک نظر از منظر او جان در سر دل رفت و دلم در سر او چشمم به کنار از آن گهر می بخشد کاین چیز سرشته اند در گوهر او
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 352 هر دم برود ز باده هوش دل من خوناب شود قدح ز جوش دل من در دیر مغان چو درد دل گویم باز ناقوس بنالد از خروش دل من
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 351 نرگس نگر ای ماهرخ زهره جبین ماننده ی خور نموده جرم از پروین اندر قدحی ببین به دست سیمش یا از گل خیری ورقی بر نسرین
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 350 گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون گفتم چه بود حال دلم گفت جنون گفتم که مرا کی بکشی گفت کنون گفتم که ز دستت بجهم گفت که چون
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 349 روزی که نه باغ بود و نی گل نه سمن یک لحظه نبود بی می آن سرو چمن او بود و من و طرف لب جوی ولیک بر طرف لب جوی نه او بود و نه من
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 348 ای ماه رخت فزوده مهر دل من و آمیخته شور شکرت با گل من گویند که در عشق چه داری حاصل بی حاصلی است در غمت حاصل من