ای لفظ تو را لؤلؤ لالا بنده
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 371 ای لفظ تو را لؤلؤ لالا بنده بهرام تو را چاکر و دارا بنده دینار که سکّه اش درست است بگو کاقبال تواش روان کند با بنده
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 371 ای لفظ تو را لؤلؤ لالا بنده بهرام تو را چاکر و دارا بنده دینار که سکّه اش درست است بگو کاقبال تواش روان کند با بنده
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 370 گفتم که مکش گرد رخ آن خط سیاه گفت از شب تیره روی کی تابد ماه از عاج به یک زمان دو رخ بتراشم گر زانک رخ سفید میخواهد شاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 369 گفتم که چو رویت چه بود گفت که ماه گفتم که چو رنگم چه بود گفت که کاه گفتم چون است روز من گفت سیاه گفتم چون شد حال دلم گفت تباه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 368 گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه گفتم که کجا روم ز دست غم تو گفتا که به تون و طنجه و آب سیاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 367 ای دست من از دامن وصلت کوتاه بر محضر حسنت مه و خورشید گواه خط سیهت که هست عنوان جمال چون نامه ی عمر ماست گو باش سیاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 366 ای همنفسم در شب هجران تو آه رفتی و مرا چشم طلب بر سر راه در نامه چو تقریر کنم قصه ی شوق از چشم قلم فرو چکد خون سیاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 365 گفتند که در کوی خرابات مرو رفتیم و به نیم جرعه گشتیم گرو آن را که به بغداد جوی نیست به دست او را که خرد به سوق سلطان به دو جو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 364 پیری دیدیم جمله وردش یا هو گفتیم بگو تو کیستی گفتا هو گفتیم که لا اله را معنی چیست گفتا نشنیدیم ز کس الّا هو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 363 جز شوق مرا از دو جهان چیست بگو وان را که نبود عشق چون زیست بگو معشوق اگر زانک تویی عاشق کیست وین هر دو اگر تو نیستی کیست بگو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 362 چون لعبت باغ پرده بگشود از رو و افکند بنفشه تاب در حلقه ی مو با فاخته گفتم که بهار آمد باز فریاد برآورد که کوکو کو کو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 361 ای طوطی روح را غذا شکّر تو شب حلقه ای از عنبر سر چنبر تو سنگی که چو آبگینه نازک باشد آن چیست دل سخت ستم پرور تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 360 تو کعبه ی قدسی و روان زمزم تو تو قبله ی عالمی و دل عالم تو گر آدم و عیسی دم از آن دم زده اند تو آدم این دمی و عیسی دم تو