بشکست دل تنگ من خسته کزین دست
خواجوی کرمانی – غزل شماره 138 بشکست دل تنگ من خسته کزین دست مشاطه سر زلف پریشان تو بشکست دارم ز میان تو تمنّای کناری خود را چو کمر گرچه به زر بر تو توان بست عمری و به افسوس ز دستت نتوان داد عمر ارچه به افسوس برون می رود از دست از دیده … ادامه



