بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 62 از 78 - ادبستان شعر پارسی

کفر سر زلف تو ایمان ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 198 کفر سر زلف تو ایمان ماست درد غم عشق تو درمان ماست مجلس ما بی تو ندارد فروغ زانکه رُخت شمع شبستان ماست ای که جمالت ز بهشت آیتیست آیت سودای تو در شأن ماست تا دل ما در غم چوگان توست هر دو جهان عرصه ی میدان ماست … ادامه

کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست

خواجوی کرمانی –  غزل شماره 197 کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست کدام صید که در آرزوی بند تو نیست نه من به بند کمند تو پای بندم و بس کسی به شهر نیامد که شهر بند تو نیست ترا به قید چه حاجت که صید وحشی را به هیچ روی خلاص … ادامه

کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ی ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 196 کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ی ماست قاف تا قاف جهان حرفی از افسانه ی ماست طاق پیروزه که خلوتگه قطب فلکست کمترین زاویه ای بر در کاشانه ی ماست گر چراغ دل ما از نفس سرد بمرد شمع این طارم نُه پنجره پروانه ی ماست … ادامه

کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت

خواجوی کرمانی – غزل شماره 195 کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت سیلم از دیده روان گشت و ز منزل بگذشت ناقه بگذشت و مرا بیدل و دلبر بگذاشت ای رفیقان بشتابید که محمل بگذشت ساربان گو نفسی با من دلخسته بساز کاین زمان کار من از قطع منازل بگذشت نتواند که بدوزد … ادامه

کارم از دست دل فرو بستست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 194 کارم از دست دل فرو بستست عقلم از جام عشق سرمستست زلف او در تکسّرست ولیک دل شوریده حال من خستست با دلم کس نمی کند پیوند به جز از حاجبش که پیوستست هر کجا در زمانه دلبندیست دل در آن زلف دلگسل بستست یا رب این حوری از … ادامه

کار ما بی قد زیبات نمی آید راست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 193 کار ما بی قد زیبات نمی آید راست راستی را چه بلائیست که کارت بالاست چون قد سرو خرام تو بگویم سخنی در چمن سرو به بالای تو می ماند راست به خطا مشک ختن لاف زد از خوش بویی با سر زلف تو پیداست که اصلش ز ختاست … ادامه

غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 192 غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست شاخ شمشاد چو آن قامت سرو آسا نیست روح بخش است نسیم نفس باد بهار لیک چون نکهت انفاس تو روح افزا نیست باغ و صحرا اگر از روضه ی رضوان بابیست بی تو ما را هوس باغ و سر … ادامه

عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 191 عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست شکّرست آن کام جان یا لعل شکّرخای دوست پرتو مهرست یا مهر رخ زیبای یار قامت سروست یا سرو قد رعنای دوست آیت حسن است یا توقیع ملک دلبری یا به خون ما خطی یا خطّ مشک آسای دوست عکس پروین … ادامه

عقل، مرغی ز آشیانه ی ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 190 عقل، مرغی ز آشیانه ی ماست چرخ، گردی ز آستانه ی ماست شمس مشرق فروز عالمتاب شمسه ی طاق تابخانه ی ماست خون چشم شفق که می بینی جرعه های می شبانه ی ماست صید ما کیست آنک صیادست دام ما چیست آنچ دانه ی ماست تیر ما بگذرد … ادامه

عشق سطانیست کو را حاجت دستور نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 189 عشق سطانیست کو را حاجت دستور نیست طائران عشق را پروازگه جز طور نیست کس نمی بینم که مست عشق را پندی دهد زانک کس در دور چشم مست او مستور نیست دور شو کز شمع عشق آتش به نزدیکان رسد وانک او نزدیک باشد گر بسوزد دور نیست … ادامه

طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 188 طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست پرتو نور تجلی در دل پر نور ماست ما به حور و روضه ی رضوان نداریم التفات زانک مجلس روضه ی رضوان و شاهد حور ماست عاقبت غیبت گزیند هر که آید در نظر وانک او غایب نگردد از نظر منظور ماست … ادامه

صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت

خواجوی کرمانی – غزل شماره 187 صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت مهر دل آب رخم زآتش سودا می‌ریخت آن سهی سرو خرامان ز سر زلف سیاه دل شوریده دلان می‌شد و در پا می‌ریخت چین گیسوی دو تا را چو پریشان می‌کرد مشک در دامن یکتایی والا می‌ریخت شعر شیرین مرا ماه مغنّی … ادامه