بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 25 از 78 - ادبستان شعر پارسی

باز هشیار برون رفته و مست آمده ایم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 642 باز هشیار برون رفته و مست آمده ایم وز می لعل لبت باده پرست آمده ایم تا ابد باز نیاییم به هوش از پی آنک مست جام لبت از عهد الست آمده ایم از درت برنتوان خاست از آن روی که ما بر سر کوی تو از بهر نشست … ادامه

باز چون بلبل به صد دستان به بستان آمدیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 641 باز چون بلبل به صد دستان به بستان آمدیم باز چون مرغان شبگیری خوش الحان آمدیم گر به دامن دوستان گل می برند از بوستان ما به کام دوستان با گل به بستان آمدیم آستین افشان برون رفتیم چون سرو از چمن دوستان دستی که دیگر پای کوبان آمدیم … ادامه

با لعل او ز جوهر جان درگذشته ایم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 640 با لعل او ز جوهر جان درگذشته ایم با قامتش ز سرو روان درگذشته ایم پیرانه سر به عشق جوانان شدیم فاش وز عقل پیرو بخت جوان درگذشته ایم از ما مجوی شرح غم عشق را بیان زیرا که ما ز شرح و بیان درگذشته ایم چون موی گشته … ادامه

با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 639 با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم با زلف عنبربارش از مشک ختن باز آمدم تا آن نگار سیمبر شد شمع ایوانی دگر مُردم چو شمع انجمن وز انجمن باز آمدم گفتم ببینم روی او یا راه یابم سوی او رفتم ز جان در کوی او وز … ادامه

این چه بویست که از باد صبا می شنوم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 638 این چه بویست که از باد صبا می شنوم وین چه خاکست کزو بوی وفا می شنوم گر نه هدهد ز سبا باز پیام آوردست این چه مرغیست کزو حال سبا می شنوم از کجا می رسد این قاصد فرخنده کزو مژده ی آن مه خورشید لقا می شنوم … ادامه

این چه بادست کزو بوی شما می شنوم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 637 این چه بادست کزو بوی شما می شنوم وین چه بویست که از کوی شما می شنوم مرغ خوش خوان که کند شرح گلستان تکرار زو همه وصف گل روی شما می شنوم از سهی سرو که در راستیش همتا نیست صفت قامت دلجوی شما می شنوم پیش گیسوی … ادامه

آید ز نی حدیثی هر دم به گوش جانم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 636 آید ز نی حدیثی هر دم به گوش جانم کآخر بیا و بشنو دستان و داستانم من آن نی ام که دیدی وآوازه ام شنیدی در من به چشم معنی بنگر که من نه آنم گر گوش هوش داری بشنو که باز گویم رمزی چنانک دانی رازی چنانک دانم … ادامه

ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 635 ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم یاقوت آبدار تو قوت روان چشم خیل خیال خال تو بیند به عینه در هر طرف که روی کند دیدبان چشم دور از توام ز دیده نماند نشان ولیک بر خاک درگه تو بماند نشان چشم یک دم به یاد آن لب … ادامه

ای روی تو چشمه ی خور چشم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 634 ای روی تو چشمه ی خور چشم ابروی تو طاق اخضر چشم بالای بلند و چشم مستت شمشماد روان و عبهر چشم لعل تو شراب مجلس روح روی تو چراغ منظر چشم خاک قدم تو سرمه ی حور لعل لبت آب کوثر چشم پیکان غم تو ناوک دل نوک … ادامه

ای دل ار خواهی به دولتخانه ی جانت برم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 633 ای دل ار خواهی به دولتخانه ی جانت برم ور حدیث جان نگویی پیش جانانت برم شمسه ی ایوان عقلی ماه برج عشق باش تا به پیروزی برین پیروزه ایوانت برم گر چنان دانی که از راه خطا بگذشته ای پای در نه تا به خلوتخانه ی خانت برم … ادامه

ای تنم کرده ز غم مویی و در مو زده خم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 632 ای تنم کرده ز غم مویی و در مو زده خم وی دلم یک سر مو وز سر مویی شده کم گر دلم باک ندارد ز غم عشق چه باک ور غمم دست ندارد ز دل خسته چه غم هم دل گرم گرم نیست درین ره همدل هم دم … ادامه

اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 631 اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم تحفه ی جان جهان جان و جهان آوردیم چون نمی شد ز در کعبه گشادی ما را رخت خلوت به خرابات مغان آوردیم شمع جان را ز قدح در لمعان افکندیم مرغ دل را ز فرح در طیران آوردیم جام را … ادامه