اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم - ادبستان شعر پارسی % %

اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 631

اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم

تحفه ی جان جهان جان و جهان آوردیم

چون نمی شد ز در کعبه گشادی ما را

رخت خلوت به خرابات مغان آوردیم

شمع جان را ز قدح در لمعان افکندیم

مرغ دل را ز فرح در طیران آوردیم

جام را از جگر سوخته دلخون کردیم

شمع را از شرر سینه به جان آوردیم

ورق نسخه ی رویت به گلستان بردیم

باز مرغان چمن را به فغان آوردیم

شمه ای از رخ و بالای بلندت گفتیم

آب با روی گل و سرو روان آوردیم

چون قلم پیش همه خلق سیه روی شدیم

بس که وصف خط سبزت به زبان آوردیم

هیچ زر در همیان نیست بدین سکه که ما

از رخ زرد به سوی همدان آوردیم

پیش خواجو که نشانش ز عدم می دادند

از دهانت سر مویی به نشان آوردیم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤