ای پیکرم از مهر مهی ماه نوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 401 ای پیکرم از مهر مهی ماه نوی گر خرمن من بسوخت بروی بجوی سیم زنخش در خم چوگان سیاه افتاده چو گویی و در آن گوی گوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 401 ای پیکرم از مهر مهی ماه نوی گر خرمن من بسوخت بروی بجوی سیم زنخش در خم چوگان سیاه افتاده چو گویی و در آن گوی گوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 400 ای پیک مبارک ز کجا می آیی گویی ز دیار یار ما می آیی وی هدهد میمون که پیام آوردی آخر چه خبر گر ز سبا می آیی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 399 ای بنده ی درگاه تو هر آزادی هر ذرّه ی سنگی ز غمت فرهادی وی در ره وحدت تو آدم خاکی وز گلشن قدرت تو عیسی بادی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 398 ای آنکه به رخ آتش و گیسو عودی هر چند که در قصد دلی مقصودی دیوان سلیمانی و زلفت چون باد سازند بر آتش زره ی داودی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 397 ای آنک تو مانی و نمانی به کسی کونین ز بوستان صنع تو خسی از رایحه ی لطفت و انوار جمال عیسی نفسی یافت و موسی قبسی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 396 ای از لب لعلت می نوشین عرقی بر خوان جمالت مه تابان طبقی چون دفتر حسن تو ز هم بگشودند افتاد به دست گل سوری ورقی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 395 آن موی میان که تا میان دارد موی از مردم چشم من نهان دارد روی گفتم سر زلف تو پراکنده چراست گفتا که سخنهای پراکنده مگوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 394 آن ماه که بر میان کمر سازد موی از سنبل سیراب نماید گل روی گفتم سر زلفت دلم از دست ببرد در تاب شد و گفت پراکنده مگوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 393 آن لعبت نی زن من اگر با وی امی زینگونه جگر خسته ولیکن کی امی لب بر لب نی نهاد و من میمردم در حسرت آنک کاشکی من نی امی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 392 وقتی گرت افتد اتفاق سفری زنهار نگیری خر هر خیره سری بر .یر خری نشستن و ره رفتن (1) به زانکه خری گرفتن از .ون خری(2) واژگان دشوار : 1 و 2: واژگانی که با نقطه چین نشان داده ایم، دور از ادب و اخلاق بودند، به ناچار آنها … ادامه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 391 هر چند که در ملک فصاحت میری چون شمع زبان مکش که در دم میری تا چند زنی لاف که میر سخنم بر سبلت خویش تا نمیری میری
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 390 رفت آنک به باغ و راغ کردیمی جای بودیم به هر پرده سرا پرده سرای کان پای که پایمرد بودی ما را زین دست ز دستش اوفتادم از پای