گر اهل دلی ای دل دیوانه ی مست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 101 گر اهل دلی ای دل دیوانه ی مست در دامن یار زن به هر حالی دست ور هست یقین که یار در عالم نیست انگار که نیست هر چه در عالم هست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 101 گر اهل دلی ای دل دیوانه ی مست در دامن یار زن به هر حالی دست ور هست یقین که یار در عالم نیست انگار که نیست هر چه در عالم هست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 100 کی چون خط سبزت شب تاری بودست یا بر سمن از مشک غباری بودست کامروز به طعنه با رخت می گوید پیش از من و تو لیل و نهاری بودست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 99 کارم ز بزرگان عراق ار بنواست چون پره ی عشّاق دلم تنگ چراست این دور مخالف نگذارد که شود کارم به سپاهان سپاهانک راست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 98 فهرست صحیفه ی معانی دل ماست طاووس ریاض لامکانی دل ماست با نور تجلی تو بر طور جلال مجروح ندای لن ترانی دل ماست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 97 طوطی خط تو تنگ شکّر بگرفت برگ سمنت بنفشه ی تر بگرفت آن خال سیه مگر بلال حبشی ست کز خلد وطن بر لب کوثر بگرفت
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 96 شخصم ز میان یار نایاب ترست بختم ز دو چشم دوست در خواب ترست تا نسبت سنبلش به عنبر کردند هر ساعت ازین حدیث در تاب ترست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 95 شاهی که نداد بنده را داد برفت ماهی که مرا به باد برداد برفت گفتم که بر آتش زند آبم لیکن برخاک رهم نشاند و چون باد برفت
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 94 شاه فلکت مشتری بازارست روح ملکت رایحه گلزارست در دایره ی وجود بیرون ز تو نیست آن نقطه که نه دایره اش پرگارست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 93 زینسان که به زیر پای غم گشتم پست جز جام می ام کسی کجا گیرد دست آن لحظه که بر جنازه گردد سر من از گردش کاسه ی سرم بینی مست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 92 زلف تو که هم حلقه و هم حلقه رباست یک حلقه به گوش او به چین مشک ختاست گر حلقه ی گوش تو نمی دارد گوش در پای میفکنش که در حلقه ی ماست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 91 رخشنده رخ تو آفتابی دگرست شیرین شکر تنگ تو تنگ شکرست گویند قمر جَبهَه بود منزل او این طرفه که جِبهِه ی تو عین قمرست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 90 دود دل ما باد نباید پنداشت وآب رخ ما خاک نباید انگاشت سهل است دل سوخته ای بربودن لیکن چو ربودند نگه باید داشت