دل در طلب محرم و محرم همه اوست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 89 دل در طلب محرم و محرم همه اوست جان بی خبر از همدم و همدم همه اوست هر چند که او نیست ز عالم خالی عالم همه زو پر است و عالم همه اوست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 89 دل در طلب محرم و محرم همه اوست جان بی خبر از همدم و همدم همه اوست هر چند که او نیست ز عالم خالی عالم همه زو پر است و عالم همه اوست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 88 دل در پی آن یار پسندیده برفت جان با دل پر خون جفا دیده برفت اشکم که روان گشت و ز پیشم بدوید تا من مژه بر هم زدم از دیده برفت
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 87 دل جز دهن تو کام جان هیچ نداشت جز مو ز میان تو نشان هیچ نداشت دیدیم که هر وعده که دادی ما را همچون کمر تو در میان هیچ نداشت
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 86 دریاب که بی توام دل از غم بگرفت خون جگرم عرصه ی عالم بگرفت چون است که از باد صبا نشنیدی کاین ناله ی زیر من ره بم بگرفت
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 85 دردم چو به جان رسید درمان بفرست جانم به لب آمد مدد جان بفرست ای صاحب دیوان فضائل یک روز با بنده تفضّل کن و دیوان بفرست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 84 در هر چه نه زان توست نتوان پیوست وان خیر که نیست دل در آن نتوان بست خاموش که آنچنانک میشاید بود خوش باش که اینچنین که میباید هست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 83 در زلف تو هر چند شکست افتادست صد صید به از منش به دست افتادست زان زلف دراز دست کوته نکنم چون رشته ی دولتم به دست افتادست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 82 چون زلف تو بر مه سر چوگان بشکست گوی دل من بر سر میدان بشکست از موی تو کار مشک در پا افتاد از روی تو پشت ماه تابان بشکست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 81 چون روی تو خور به عالم افروزی نیست سروی چو قدت به باغ پیروزی نیست ماهی تو و طلعتت ندیدم یک شب شمسی تو و صحبتت مرا روزی نیست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 80 چون خسرو گل به جای جمشید نشست دیدم به صبوح نرگس باده پرست بر کرسی پیروزه سر انداخته پیش از نقره و زر تبشی و منقر در دست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 79 چپ راست که هم حلقه و هم حلقه رباست گر نیست ملول پس سرافکنده چراست چون چنبر سیم کوب زر کار فلک هر چند که سرکش است سر حلقه ی ماست
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 78 جانم که دل از ملک درونش بگرفت دود دل خسته بین که چونش بگرفت چشمم که به هر ترانه خونم می ریخت دور از تو نگر چگونه خونش بگرفت