ای لعل لبت برده ز یاقوت سبق
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 269 ای لعل لبت برده ز یاقوت سبق ریحان ز حیا پیش خطت شسته ورق گر سرو زند لاف که چون قد توام مشنو سخنش که الطویل الاحمق
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 269 ای لعل لبت برده ز یاقوت سبق ریحان ز حیا پیش خطت شسته ورق گر سرو زند لاف که چون قد توام مشنو سخنش که الطویل الاحمق
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 268 ای ذات شریفت گهر دُرج شرف بحری چو کفت جهان نیاورده به کف گفتم که شریفتر خرد گفت خموش سادات شریفند و معین است اشرف
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 267 ای کلّ معانی تو از حسن بدیع در بندگی ات پیر خرد طفل رضیع وی ساخته بنّای سپهر از سر علم ذات تو بنای فضل را رکن رفیع
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 266 ناگشته شبی چو طرّه هم زانویش در پای فتاد کارم از گیسویش دل در سر او رفت و من سوخته دل خوردم جگر سوخته از پهلویش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 265 بی عشق چه ریحان بر عاقل چه حشیش بی حسن چه بت در ره معنی چه کشیش باشد طیران طغرل عشق به باد اما طیران طایر حسن بریش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 264 ای از کف دُرپاش تو دریا در جوش من حلقه به گوش توام ار داری گوش تشریف چو در بنده ی خود پوشیدی از روی ترّحم گنهش نیز بپوش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 263 ای لعبت گلرخ می گلرنگ بکش وی مطرب چنگ زن رگ چنگ بکش گر راستی آهنگ عراق است تو را برخیز و خر رباب را تنگ بکش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 262 خر کرّه ی ماده را به آخور درکش یک توبره ی پر از کهش در سرکش دستیش به پاردم فرو کن وانگه پالانش نکو بر نه و تنگش برکش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 261 آوازه در افکنده سپهر سرکش زان پیش کز آب برفروزد آتش کای خسرو هندوی شب از جانب شام با لشگر زنگ آمده در خیل حبش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 260 پایم که ز آزار نبودی اثرش گردی نرسیدی به کس از رهگذرش بس مالش ازو ز خرده گیران دیدم آری چه توان کرد که گشتست سرش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 259 صدیق چو عین صدق بود اسرارش بگزید حق از مهاجر و انصارش آن روز که کوس ثانی اثنین زدند دادند مثال اذهما فی الغارش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 258 فریاد ز چشم یار و جادوگری اش وآشوب ز زلف دلبر و کافری اش گفتم که به جان که می خرد مهر مهم خورشید برآمد که منم مشتری اش