ای صیقلی آینه ی روشن دل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 281 ای صیقلی آینه ی روشن دل پیکان غمت گذشته از جوشن دل از نغمه ی بلبلان صنعت در رقص هر سرو سهی که هست در گلشن دل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 281 ای صیقلی آینه ی روشن دل پیکان غمت گذشته از جوشن دل از نغمه ی بلبلان صنعت در رقص هر سرو سهی که هست در گلشن دل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 280 ای شعر تو سرمایه ی دیوان کمال از شعر تو بی بها شود سحر حلال یک قطره ز بحر لطف طبعت به یقین برتر باشد ز چشمه ی آب زلال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 279 ای من شده بی رخ تو از ناله چو نال وز باغ غمت ندیده جز ناله منال بر چادر شب مردمک دیده ی من تقریر کند نقش تو لیکن به خیال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 278 ای لعل تو آتش زده در آب زلال در پرده ی دیده لعبتی چون تو خیال روی چو مه تو لشکر عارض چین ابروی کژت حاجب سلطان جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 277 ای کلک تو تیز کرده بازار جلال وی رای تو کشف کرده اسرار کمال هرگز اثر باد خزانش مرساد آن گلبن نورسته ی بازار جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 276 کاووس سرادق جلال است جمال طاووس حدایق جمال است جمال از عین کمال دور بادا حسنش زان روی که او را به کمال است جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 275 بر گلشن روی عالم افروز تو خال گویی که ندا می زند از خلد بلال ترکی تو و خال عنبرینت حبشی بدری تو و حاجب تو پیوسته هلال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 274 ای صیت تو آب برده از باد شمال وز لفظ تو غرق در عرق آب زلال در عین کمالی به معالی و جلال یا رب مرسادت خطر از عین کمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 273 ای ذات تو گلدسته ی بستان جلال وی نام تو سردفتر دیوان کمال آن شمس که بر فلک شرف دارد هست در دور زمانه افتخارش به جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 272 آن فتنه که در سیم نهان دارد سنگ تیغش باید به دست از آن دارد سنگ سیم ار ز میان سنگ بیرون آید سیمین برش از چه در میان دارد سنگ
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 271 ای تیغ تو بگرفت جهان الا زنگ بر خنگ تو راه کهکشان آمده تنگ در هند نیاید چو حسام تو به دست یک هندوی یاقوت لب سبز آرنگ
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 270 روزی که من از جهان روم با دل تنگ گردون زندم شیشه ی هستی بر سنگ بر تربت من کسی نگرید جز جام در ماتم من کسی ننالد جز چنگ