گفتم که دمم چند دهی گفت چه دم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 293 گفتم که دمم چند دهی گفت چه دم گفتم که غمت چند خورم گفت چه غم گفتم چه بود در عدمم گفت جنون گفتم چو وجودم چه بود گفت عدم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 293 گفتم که دمم چند دهی گفت چه دم گفتم که غمت چند خورم گفت چه غم گفتم چه بود در عدمم گفت جنون گفتم چو وجودم چه بود گفت عدم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 292 گفتم که دمم چند دهی گفت چه دم گفتم که غمم نمی خوری گفت چه غم گفتم که نظر در چه کنم گفت کتاب گفتم که سخن با که کنم گفت قلم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 291 بر روی تو هر دم نگران می گردم در کوی غمت جامه دران می گردم با دل گفتم که گرد گیسوش مگرد در تاب شد و گفت در آن می گردم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 290 از باده ی بیخودی برانسان مستم کآگاه نی ام که نیستم یا هستم آن دم که درآردم ز پای آتش دل بیرون ز قدح کسی نگیرد دستم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 289 بردست خیال چشم مستت خوابم از آتش سودای تو رفتست آبم زین پس من و آب دیده و خاک درت باشد که گشادی بود از این بابم
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 288 من حلقه به گوش حلقه ی گوش توام بسته دهن از پسته ی خاموش توام دوشم همه دوش دوش بر دوش تو بود و امشب همه شب در هوس دوش توام
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 287 دلدار مرا به دلبری نیست عدیل در عین خمار چشمش افتاده علیل مانند مهی که جبهه ی او بدر است در بَلده ندیدم قمری با اکلیل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 286 ای سنبل تو ریخته در دامن گل وز مشک سیه بیخته پیرامن گل خال سیه تو هیچ می دانی چیست زنگی بچه ای نشسته بر خرمن گل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 285 هر صبح که از پرده برون آید گل وز مرغ سحر در چمن افتد غلغل گلبانگ زند بلبله چون بلبل مست کای مطرب خوش سرای قل قل قل قل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 284 نادیده تمام روی آن ماه چگل دل در سر دیده رفت و جان در سر دل هر طرف که از میان او بربستم بیرون ز کمر هیچ نیامد حاصل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 283 خون شد جگرم ز دل که خون باد این دل پیوسته چو بخت من نگون باد این دل از دست دل از پرده برون افتادم کز پرده ی عافیت برون باد این دل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 282 ای مهر رخت مشعله ی دیده ی دل آشوب غمت مشغله و توده ی گِل جان در سر رشته ی تو نتوانم کرد زیرا که از این هیچ نگردد حاصل