شمشیر اگر گردن جان ببریدی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1899 شمشیر اگر گردن جان ببریدی بل احیاء بربهم که شنیدی روح یحیی اگر نه باقی بودی در خون سر او سه ماه کی گردیدی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1899 شمشیر اگر گردن جان ببریدی بل احیاء بربهم که شنیدی روح یحیی اگر نه باقی بودی در خون سر او سه ماه کی گردیدی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1898 شب رفت و دلت نگشت سرای ایچی دست تو اگر نگیرد آن مه هیچی خفتند حریفان همه چاره اینست کاندر می لعل و در سر خود پیچی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1897 شادی شادی و ای حریفان شادی زان سوسن آزاد هزار آزادی میگفت که دادی عاشقی من دادم آری دادی مها و دادی دادی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1896 سوگند همی خورد پریر آن ساقی میگفت به حق صحبت مشتاقی گر باده دهم به شهری و آفاقی عقلی نگذارم به جهان من باقی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1895 سرمستم و سرمستم و سرمست کسی می خوردم و می خوردم و از دست کسی همچون قدحم شکست وانگه پر کرد آخر ز گزاف نیست اشکست کسی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1894 سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی رقاص کن دلی و اصل شادی ای آنکه هزار مرده را جان دادی شاگرد تو میشوم که بس استادی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1893 سرسبزتر از تو من ندیدم شجری پرنورتر از تو من ندیدم قمری شبخیزتر از تو من ندیدم سحری پرذوقتر از تو من ندیدم شکری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1892 زاهد که نبرد هیچ سود ای ساقی آن زهد نبود مینمود ای ساقی مردانه درآ مرو تو زود ای ساقی کاندر ازل آنچه هست بود ای ساقی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1891 زاهد بودم ترانه گویم کردی سر فتنه ی بزم و باده خویم کردی سجاده نشین باوقاری بودم بازیچه ی کودکان کویم کردی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1890 زان ماه چهارده که بود اشراقی گشتم زر ده دهی من از براقی آن نیز ببرد از من تا هیچ شدم ار ده ببرد چهار ماند باقی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1889 روزی به خرابات گذر می کردی گه گه به کرشمه ای نظر می کردی آنها که جهان زیر و زبر می کردند چون کار جهان زیر و زبر می کردی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1888 رو ای غم و اندیشه خطا می گویی از کان وفا چرا جفا می گویی هر کودک را گر از جفا ترسانند من پیر شدم در این مرا می گویی