ای چون علم سپید در صحرایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1719 ای چون علم سپید در صحرایی ای رحمت در رسیده از بالایی من در هوس تو میپزم حلوایی حلوا بنگر به صورت سودایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1719 ای چون علم سپید در صحرایی ای رحمت در رسیده از بالایی من در هوس تو میپزم حلوایی حلوا بنگر به صورت سودایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1718 ای چون علم بلند در صحرایی وی چون شکر شگرف در حلوایی زان میترسم که بدرگ و بدرایی در مغز تو افکند دگر سودایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1717 ای ترک چرا به زلف چون هندویی رومی رخ و زنگی خط و پر چین مویی نتوان دل خود را به خطا گم کردن ترسم که تو ترکی و به ترکی گویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1716 ای پیر اگر تو روی با حق داری یا همچو صلاح دست مطلق داری اینک رسن دراز و اینک سر دار بسم الله اگر سر انا الحق داری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1715 ای بنده اگر تو خواجه بشناختیئی دل را ز غرور نفس پرداختیئی گر معرفتش تو را مسلم بودی یک لحظه به غیر او نپرداختیئی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1714 ای بر سر ره نشسته ره میطلبی در خرمن مه فتاده مه میطلبی در چاه زنخدان چنین یوسف حسن خود دلو تویی یوسف و چه میطلبی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1713 ای پر ز جفا چند از این طراری پنهان چه کنی آنچه به باطن داری گر سر ز خط وفای من برداری واقف نیم از ضمیر دل پنداری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1712 ای بانک رباب از کجا میآیی پرآتش و پر فتنه و پر غوغایی جاسوس دلی و پیک آن صحرایی اسرار دلست هرچه میفرمایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1711 ای باغ خدا که پر بت و پر حوری از چشم خلایق اینچنین چون دوری ای دل نچشیده ای می منصوری گر منکر آن باغ شوی معذوری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1710 ای باطل اگر ز حق گریزی چه کنی وی زهر به جز تلخی و تیزی چه کنی عشق آب حیات آمد و منکر چو خری ای خر تو در آب درنمیزی چه کنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1709 ای باده تو شاهی که همه داد کنی صد بنده به یک صبوح آزاد کنی چشمم به تو روشنست همچون خورشید هم در تو گریزم که توام شاد کنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1708 ای باد سحر تو از سر نیکویی شاید که حکایتم به آن مه گویی نی نی غلطم گرت بدوره بودی پس گرد جهان دگر که را میجویی