در باغ درآ با گل اگر خار نهای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1791 در باغ درآ با گل اگر خار نهای پیش آر موافقت گر اغیار نهای چون زهر مدار روی اگر مار نهای این نقش بخوان چو نقش دیوار نهای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1791 در باغ درآ با گل اگر خار نهای پیش آر موافقت گر اغیار نهای چون زهر مدار روی اگر مار نهای این نقش بخوان چو نقش دیوار نهای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1790 خوش خوش صنما تازه رخان آمدهای خندان به دو لب لعل گزان آمدهای آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست کامروز دگر به قصد جان آمدهای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1789 جانم ز طرب چون شکر انباشته ای چون برک گل اندر شکرم داشته ای امروز مرا خنده فرو میگیرد تا در دهنم چه خنده ها کاشته ای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1788 تو میخندی بهانه ای یافته ای در خانه ی خود دام و دغل باخته ای ای چشم فراز کرده چون مظلومان در حیله و مکر موی بشکافته ای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1787 بالا شجری لب شکر و دل حجری گلروی بتی سیم بری رشک پری چون برگذری درنگری دل ببری چشمت مرساد سخت زیبا صوری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1786 با قلاشان چو در نهادی پایی در عشق چو پخت جان تو را سودایی رنجه مشو و به هیچ جایی مگریز میدان که از این سپس نگنجی جایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1785 با صورت دین صورت زردشت کشی چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی گر آینه زشتی تو را بنماید دیوانه شوی بر آینه مشت کشی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1784 با زهره و با ماه اگر انبازی رو خانه ز ماه ساز اگر میسازی بامی که به یک لگد فرو خواهد ریخت آن به که لگد زنی فرود اندازی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1783 بازآی که تا به خود نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی نی نی غلطم که خود فراق تو مرا کی زنده رها کند که بازم بینی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1782 با دل گفتم که ای دل از نادانی محروم ز خدمت شدهای میدانی دل گفت مرا سخن غلط میرانی من لازم خدمتم تو سرگردانی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1781 با خنده ی بربسته چرا خرسندی چون گل باید که بی تکلف خندی فرقست میان عشق کز جان خیزد یا آنچه به ریسمانش برخود بندی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1780 با بی خبران اگر نشستی فردی با هشیاران اگر نشستی مردی رو صومعه ساز همچو زر کوره از کوره اگر برون شدی افسردی