بر گلشن یارم گذرت بایستی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1803 بر گلشن یارم گذرت بایستی بر چهره ی او یک نظرت بایستی در بیخبری گوی ز میدان بردی از بیخبری ها خبرت بایستی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1803 بر گلشن یارم گذرت بایستی بر چهره ی او یک نظرت بایستی در بیخبری گوی ز میدان بردی از بیخبری ها خبرت بایستی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1802 بر کار گذشته بین که حسرت نخوری صوفی باشی و نام ماضی نبری ابنالوقتی چه آیی و وقت بری تا فوت نگردد این دم ماحضری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1801 بر ظلمت شب خیمه ی مهتاب زدی میخفت خرد بر رخ او آب زدی دادی همه را به وعده خواب خرگوش وز تیغ فراق گردن خواب زدی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1800 برخیز و به گرد آن نکونام درآی در صحبت آن یار دلارام درآی زین دام برون جه و در آن دام درآی از در اگرت براند از بام درآی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1799 پران باشی چو در صف یارانی پری باشی سقط چو بی ایشانی تا پرانی تو حاکمی بر سر باد چون پر گشتی ز باد سرگردانی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1798 بد میکنی و نیک طمع میداری هم بد باشد سزای بدکرداری با اینکه خداوند کریم و است و رحیم گندم ندهد بار چو جو میکاری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1797 با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بیخبری دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار من اینجا و تو بر گل نگری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1796 با نااهلان اگر چو جانی باشی ما را چه زیان تو در زیانی باشی گیرم که تو معشوق جهانی باشی آری باشی ولی زمانی باشی ( 1 ) واژگان دشوار : 1- در نسخه ی مورد استفاده ی ما، بیت پایانی شعر بعدی، به جای بیت پایانی … ادامه
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1795 با من ترش است روی یار قدری شیرین تر از این ترش ندیدم شکری بیزار شود شکر ز شیرینی خویش گر زان شکر ترش بیابد خبری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1794 لطفی که مرا شبانه اندوخته ای امروز چو زلف خود پس انداخته ای چشم تو ز می مست و من از چشم تو مست زان مست بدین مست نپرداخته ای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1793 گر با همه ای چو بی منی بیهمه ای ور بی همه ای چو با منی با همه ای در بند همه مباش و تو خود همه باش آن دم دارى که سخره اى دمدمه اى
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1792 گر آب دهی نهال خود کاشتهای ور پشت کنی مرا تو برداشتهای خاکی بودم به زیر پاهای خسان همچون فلکم مها تو افراشتهای