ای هر بیدار با خبرهای تو خفت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 219 ای هر بیدار با خبرهای تو خفت ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت ای آنکه به جز تو نیست پیدا و نهفت از بیم تو بیش از این نمی آرم گفت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 219 ای هر بیدار با خبرهای تو خفت ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت ای آنکه به جز تو نیست پیدا و نهفت از بیم تو بیش از این نمی آرم گفت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 218 این همدم اندرون که دم میدهدت امید رسیدن به حرم میدهدت تو تا دم آخرین دم او میخور کان عشوه نباشد ز کرم میدهدت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 217 این نعره ی عاشقان ز شمع طرب است شمع آمد و پروانه خموش این عجب است اینک شمعی که برتر از روز و شب است بشتاب ای جان که شمع دل جان طلب است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 216 این من نه منم آنکه منم گویی کیست گویا نه منم در دهنم گویی کیست من پیرهنی بیش نیم سر تا پای آنکس که منش پیرهنم گویی کیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 215 این مستی من ز باده ی حمرا نیست وین باده به جز در قدح سودا نیست تو آمدهای که باده ی من ریزی من آن باشم که بادهام پیدا نیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 214 این گرمابه که خانه ی دیوانست خلوتگه و آرامگه شیطانست در وی پری و پری رخی پنهانست پس کفر یقین کمینگه ایمانست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 213 این فصل بهار نیست فصلی دگر است مخموری هر چشم ز وصلی دگر است هرچند که جمله شاخها رقصانند جنبیدن هر شاخ ز اصلی دگر است
– کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 212 این فتنه که اندر دل تنگ است از چیست وین عشق که قد از او چو چنگست از چیست وین دل که در این قالب من هر شب و روز با من ز برای او به جنگست از چیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 211 این غمزه که میرنی ز نوری دگر است و اندیشه که میکنی عبوری دگر است هر چند دهن زدن ز شیرینی اوست این دست که میزنی ز شوری دگر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 210 این عشق شهست و رایتش پیدا نیست قرآن حقست و آیتش پیدا نیست هر عاشق از این صیاد تیری خورده است خون می رود و جراحتش پیدا نیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 209 این شکل سفالین تنم جام دلست و اندیشه ی پختهام می خام دلست این دانه ی دانش همگی دام دلست این من گفتم ولیک پیغام دلست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 208 این سینه ی پرمشغله از مکتب اوست و امروز که بیمار شدم از تب اوست پرهیز کنم ز هر چه فرمود طبیب جز از می و شکری که آن از لب اوست