قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / دیوان اشعار سعدی / قطعات سعدی / سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد

سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد

سعدی-قطعه شماره ۱۸۱

 

سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد

نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم

نه آشیانه چو مرغان نه غله چون موران

قناعتم صفت و بردباری آیینم

هزار سنگ پریشان به یک نگه بخورم

که اوفتاده نبینی بر ابروان چینم

که در ریاضت و خلوت مقام من دارد

که جامه خواب کلوخ است و سنگ بالینم

به لقمه‌ای که تناول کنم ز دست کسی

رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم

گرم دهند خورم ورنه می‌روم آزاد

نه همچو آدمیان خشمناک بنشینم

چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز

ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم

مرا نه برگ زمستان نه عیش تابستان

کفایت است همین پوستین پارینم

به جای من که نشیند که در مقام رضا

برابر است گلستان و تل سرگینم

مرا که سیرت از این جنس و خوی ازین صفت است

چه کرده‌ام که سزاوار سنگ و نفرینم

جواب داد کز این بیش نعت خویش مگوی

که خیره گشت ز وصفت زبان تحسینم

همین دو خصلت ملعون کفایت است تو را

غریب دشمن و مردارخوار می‌بینم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code