
سعدی-قطعه شماره 135
بود در خاطرم که یک چندی
گرچه هستم به اصل و دانش حر
به خرد با فرشته هم پهلو
سخن نظم، نظم دانه ی در
تا مگر گردد از ایادی تو
تنگم از مرده ریگ مردم پر
چون نبودیم درخور خدمت
گفت عفوت که السلامة مر
بندگیِ درت کنم چندی
بیریا همچو ایبک و سنقر
ترک کردیم خدمت و خلعت
نه دیار عرب نه شیر شتر