ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت-همراه با معنی و تفسیر

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت


حافظ-غزل شماره 91

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب

بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار

بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد

منّت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار

تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل

در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست

فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

 


معنی بیت های نخستین

1. ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت / جانم بسوختی و به دل دوست دارمت:
ای که از دیدهام غایبی، تو را به خدا می‌سپارم. با آنکه جانم را سوزاندی، همچنان در دلم جای داری و دوستت دارم. این عشق آتشین، هرچند مرا می‌سوزاند، اما هرگز از دل برنخواهد رفت.

2. تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک / باور مکن که دست ز دامن بدارمت:
تا زمانی که زیر خاک نرفته‌ام و دامن کفنم را نکشیده‌ام، گمان مبر که دست از دامنت برمی‌دارم. حتی پس از مرگ نیز پیوند من با تو باقی خواهد ماند.

3. محراب ابرویت بنما تا سحرگهی / دست دعا برآرم و در گردن آرمت:
اگر محراب ابروی زیبایت را نشان دهی، من تا صبح دست دعا برمی‌دارم و تو را در آغوش می‌گیرم. زیبایی تو چنان مقدس است که گویی عبادتگاه عشق من شده‌ای.

4. گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی / صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت:
اگر لازم باشد به شهر هاروت (نماد جادو) بروم، صدها جادو می‌کنم تا تو را به سوی خود بکشانم. هیچ تلاشی برای رسیدن به تو از دستم دریغ نخواهد شد.

5. خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب / بیمار بازپرس که در انتظارمت:
ای طبیب بی‌وفا، می‌خواهم پیش تو بمیرم. از حال این بیمار بپرس که چقدر در انتظار توست. عشق به تو مرا چنان بیمار کرده که تنها دیدار تو می‌تواند درمانم کند.

معنی بیت های پایانی

6. صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار / بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت:
از چشمانم صدها جوی آب (اشک) جاری کرده‌ام، همه به امید آنکه بذر مهر تو را در دلم بکارم. این اشک‌ها نشان از عمق عشقی دارد که به تو دارم.

7. خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد / منّت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت:
غمزه‌های تیز تو خون دل من را ریخت، اما همین درد، مرا از غم عشق رها کرد. حالا منّت این نگاه خنجرگونت را می‌پذیرم، چرا که عشق تو با همه رنجش، زندگی‌ام را معنا بخشید.

8. می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار / تخم محبت است که در دل بکارمت:
اشک می‌ریزم و هدفم از این سیل اشک، کاشتن بذر محبت تو در دلم است. این اشک‌ها نشان از عشقی عمیق دارد که در وجودم ریشه دوانده.

9. بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل / در پای دم به دم گهر از دیده بارمت:
ای کاش از لطف خود مرا به سوی خود بکشی تا با سوز دل، در هر لحظه گوهر اشک‌هایم را در پای تو بریزم. این عشق مرا چنان شیفته کرده که هر دم در آرزوی دیدار تو می‌سوزم.

10. حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست / فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت:
حافظا، شرابخواری و رندی و عاشقی، شایسته‌ی تو نیست. تو گاهی به این کارها می‌پردازی، اما در نهایت رهایشان می‌کنی. گویی این حالات، تنها گذرایی در زندگی تو هستند.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها