دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

حافظ-غزل شماره 184
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده ی مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
معنی بیت های نخستین
۱. دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند:
حافظ با تصویری شگفت انگیز از ملائکه در میخانه سخن میگوید. آنان گل آدم (انسان) را سرشتند و در پیاله ریختند. این بیت اشاره به تقدس شراب و انسان دارد، و اینکه آفرینش انسان با شراب پیوند خورده است. حافظ با این تصویر، میخواهد بگوید که انسان و شراب هر دو از ذات الهی برخوردارند.
۲. ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت / با من راه نشین باده ی مستانه زدند:
حافظ میگوید حتی ساکنان ملکوت که نماد پاکی و عفاف هستند، با او همنشین شدند و باده نوشیدند. این بیت نشان میدهد که حافظ پاکی را در باطن میجوید نه در ظاهر. او معتقد است که حتی ملائکه نیز گاهی از قید ظاهر رها میشوند.
۳. آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند:
حافظ به داستان قرآن اشاره میکند که آسمان از پذیرش امانت الهی سرباز زد، و این امانت به انسان سپرده شد. او خود را “دیوانه” میخواند که این بار امانت بر دوش اوست. این بیت نشان میدهد که حافظ مسئولیت انسان در برابر خداوند را میپذیرد، اما با زبان طنز آن را بیان میکند.
۴. جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند:
حافظ به اختلافات مذهبی اشاره میکند و میگوید چون مردم حقیقت را ندیدند، به افسانهها چسبیدند. این بیت نقدی است بر تعصبات مذهبی و نشان میدهد که حافظ به جای ظواهر دین، به باطن و حقیقت آن توجه دارد.
معنی بیت های پایانی
۵. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد / صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند:
حافظ از آشتی با معشوق (خداوند) سخن میگوید و میگوید صوفیان به شکرانه این صلح، به رقص و پایکوبی پرداختند. این بیت نشان میدهد که حافظ عشق به خداوند را با شادی و پایکوبی همراه میداند، نه با ریاضت.
۶. آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع / آتش آن است که در خرمن پروانه زدند:
حافظ میگوید آتش واقعی آن نیست که شمع از شعلهاش میخندد، بلکه آتش واقعی آن است که در خرمن پروانه (دل عاشق) زده شود. این بیت اشاره به عشق حقیقی دارد که دل را میسوزاند، نه عشق ظاهری.
۷. کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب / تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند:
حافظ با افتخار میگوید که هیچکس مانند او پرده از چهره اندیشه برنداشت و زلف پیچیده سخن را با قلم شانه نزده است. این بیت نشان میدهد که حافظ خود را در بیان حقایق به شیوهای زیبا و هنرمندانه بینظیر میداند.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.