یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد-همراه با معنی و تفسیر

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد


حافظ-غزل شماره 169

 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرّخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل ، باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حقّ دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد ، یاران را چه شد

لعلی از کان مروّت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد ، شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان درنمی‌آید سواران را چه شد

صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

 


معنی بیت های نخستین

۱. یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد / دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد:
در این زمانه در هیچ کس نشان یاری نمی‌بینم، یاران چه شدند؟ دوستی به کجا رسید که دوستداران ناپدید شدند؟ حافظ با حسرت از فقدان مروت و دوستی در روزگارش سخن می‌گوید.

۲. آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرّخ پی کجاست / خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد:
آب حیات تیره شده و خضرِ خوش‌بخت کجاست؟ از شاخه‌های گل خون می‌چکد، نسیم بهاری چه شد؟ این بیت با تصاویر نمادین، از تباهی روزگار و ناپدید شدن برکات الهی حکایت دارد.

۳. کس نمی‌گوید که یاری داشت حقّ دوستی / حق‌شناسان را چه حال افتاد، یاران را چه شد:
هیچ کس ادعای دوستی نمی‌کند، چه بر سر حق‌شناسان آمده است؟ یاران وفادار کجا رفته‌اند؟ شاعر از فقدان صداقت و وفاداری در روابط انسانی شکایت می‌کند.

۴. لعلی از کان مروّت برنیامد سال‌هاست / تابت خورشید و سعی باد و باران را چه شد:
سال‌هاست که گوهری از معدن مروت بیرون نیامده، چه بر سر تابش خورشید و تلاش باد و باران آمده است؟ این بیت نشان‌دهنده‌ی خشکیدن سرچشمه‌های فضیلت در جامعه است.

۵. شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سرآمد، شهریاران را چه شد:
این شهر روزی جایگاه یاران و خاکش پرورده‌ی مهربانان بود، چه زمانی مهربانی به پایان رسید و بزرگان شهر چه شدند؟ حافظ با نوستالژی از روزگاران گذشته یاد می‌کند.

معنی بیت های پایانی

۶. گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند / کس به میدان درنمی‌آید، سواران را چه شد:
گوی توفیق و بزرگواری به زمین افتاده، اما کسی به میدان نمی‌آید، سواران کاردان کجا رفته‌اند؟ این بیت از فقدان همت والا و مردانگی در جامعه خبر می‌دهد.

۷. صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست / عندلیبان را چه پیش آمد، هزاران را چه شد:
صدها هزار گل شکفته‌اند اما آواز پرنده‌ای بلند نشده، چه بر سر بلبلان آمده است و هزاران هنرمند کجا رفته‌اند؟ شاعر از خاموشی هنرمندان و اهل ذوق می‌پرسد.

۸. زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت / کس ندارد ذوق مستی، میگساران را چه شد:
ستاره‌ی زهره ساز خوش‌نوایی نمی‌زند مگر که چوبش سوخته، کسی ذوق مستی ندارد، می‌نوشانِ با‌ذوق چه شدند؟ این بیت به فقدان شور و حال و ذوق هنری اشاره دارد.

۹. حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش / از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد:
ای حافظ، اسرار الهی را کسی نمی‌داند، سکوت کن! از که می‌پرسی که گردش روزگار چه بر سر مردم آورده است؟ در این بیت پایانی، شاعر به ناگزیر بودن این تحولات و اسرارآمیز بودن تقدیر اشاره می‌کند.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤