تومان۳۰۰,۰۰۰

تومان۶۸۰,۰۰۰

تومان۱۳۰,۰۰۰

نمی‌دانستم ای نامرد .ونی

ایرج میرزا – عارف نامه

مثنوی شماره 2

(1)

نمی‌دانستم ای نامرد .ونی

که منزل می‌کنی در باغ خونی

نمی‌جویی نشان دوستانت

نمی‌خواهی که کس جوید نشانت

و گر گاهی به شهر آیی ز منزل

نبینم جای پایت نیز در گِل

بری با خود نشان جای پا را

کنی تقلید مرغان هوا را

برو عارف که واقع حرف مفتی

مگر بَختی که روی از من نهفتی

مگر یاد آمد از سی سال پیشت

که بر عارض نبود آثار ریشت

مگر از منزل خود قهر کردی

که منزل در کنار شهر کردی

مگر در باغ یک منظور داری

نشان نرگس مخمور داری

مگر نسرین تنی داری در آغوش

که کردی صحبت ما را فراموش

مگر با سرو قدان آرمیدی

که پیوند از تُهی دستان بریدی

چرا در پرده می‌گویم سخن را

چرا بر زنده می‌پوشم کفن را

بگویم صاف و پاک و پوست کنده

که علت چیست می‌ترسی ز بنده

تو را من می‌شناسم بهتر از خویش

تو را من آوریدستم به این ریش

خبر دارم ز اعماق خیالت

به من یک ذره مخفی نیست حالت

تو از .ون‌های گرد لاله زاری

یکی را این سفر همراه داری

کنار رستورانِ قُلّا نمودی

ز .ون‌کنهای تهران در ربودی

به .ون‌کنها زدی .یر از زرنگی

نهادی جمله را زیر از زرنگی

چو آن گربه که دُنبه از سر شام

همی وَر دارد و ورمالد از بام

کنون ترسی که گر سوی من آیی

کنی با من چو سابق آشنایی

مَنَت آن دنبه از دندان بگیرم

خیالت غیر از اینه من بمیرم؟

توی می‌خواهی بگویی دیر جوشی

به من هم هیزم تر می‌فروشی

تو ما را بس که صاف و ساده دانی

فلان .ون را برادرزاده خوانی

چرا هر جا که یک بی ریش باشد

تو را فی‌الفور قوم و خویش باشد

چرا در رویِ یک خویشِ تو مو نیست

چرا هر کس که خویش توست .ونیست

 


واژگان دشوار : 1– واژگانی که با نقطه چنین نشان داده ایم، دور از ادب بودند. به ناچار آنها را ننوشتیم .

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها