قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

اشعار ناظم حکمت

 

 شعر نخست:

زیباترین دریا

دریایی است

که تاکنون پیموده نشده

و زیباترین کودک

کودکی است که

هنوز بزرگ نشده.

روزهای زیبایمان

روزهایی است که تاکنون نزیسته ایم آنها را

و زیباترین حرف من به تو

حرفی است که تاکنون

نتوانسته ام آن را

 بگویم به تو


شعر دوم:

من، در تو، ماجرای به قطب رفتن یک کشتی را

من، در تو، کشف تقدیر قمارباز را

در تو، فاصله ها را

من، در تو ناممکنی ها را دوست می دارم

غوطه ور شدن در چشمانت

چون جنگلی غوطه‌ ور در نور

و خیس از عرق و خون، گرسنه و خشمگین

با اشتهای صیادی، گوشت تنت را به دندان کشیدن

من، در تو، ناممکنی ها را دوست می دارم

اما، ناامیدی ها را

هرگز !!!


شعر سوم:

تو را دوست دارم

چون نان و نمک

چون لبان گر گرفته از تب

که نیمه شبان در التهاب قطره ای آب

بر شیر آبی بچسبد!

تو را دوست دارم

چون دقایق شک

انتظار و دلواپسی

هنگام گشودن بسته ای بزرگ

که از درون آن بی خبری!

تو را دوست دارم

چون اولین سفر با هواپیما

بر فراز اقیانوس

چون هیاهوی درونم

لرزش دل و دستم

در آستانه دیداری در استانبول!

تو را دوست دارم چون گفتن: “شکر خدا زنده‌ام”

“برگردان:احمد پوری”


شعر چهارم:

چه زیباست اندیشیدن به تو

در میان اخبار مرگ و پیروزی

در زندان

زمانی که از مرز چهل سالگی می‌گذرم

چه زیباست اندیشیدن به تو

به دستانت روی پارچه آبی

به موهایت نرم و ابریشم گون

چون خاک دلداده‌ام استانبول…

شوق دوست داشتنت

چون من دیگری در درونم…

عطر برگ های شمعدانی بر سرانگشتانم

آرامشی آفتابی

و نیاز تن

چون تاریکی ژرف و گرم

شکافته با خطوط سرخ و روشن…

چه زیباست اندیشیدن به تو

نوشتن در باره تو

به پشت خوابیدن در زندان و به خاطر آوردن تو

آنچه را که آن روز در آنجا گفتی

نه خود واژه هایت

بلکه عطر دنیای آن روزهایت …

چه زیباست اندیشیدن به تو

باید از چوب

جعبه ای،حلقه ای،چیزی برایت بسازم

و سه متر ابریشم نرم برایت ببافم

آنگاه بالا بپرم

از میله های پنجره آویزان شوم

و آنچه را که برایت می‌نویسم

به آبی زلال آزادی فریاد زنم…

چه زیباست اندیشیدن به تو

در میان اخبار مرگ و پیروزی

زمانی که از مرز چهل سالگی میگذرم .

 

“برگردان:احمد پوری”


شعر پنجم:

مرد گفت : دوستت دارم

سخت ، ديوانه وار

انگار كه قلبم را

شبيه شيشه ای در مشت فشرده

و انگشتهايم را بريده باشم.

مرد گفت : دوستت دارم

به عمق به گسترای كيلومترها.

دوستت دارم

صد در صد هزار و پانصد در صد

صد در بی نهايت ، در بی كران در صد.

زن گفت :

با ترس و اشتياقی كه داشتم خم شدم

لب بر لبت نهادم و دل بر دلت

و سرم را بر سرت تكيه دادم

و حال آنچه كه می گويم

تو چون نجوایی در تاریکی مرا آموختی

وخوب می دانم

كه خاک چگونه چونان مادری با گونه های آفتابی اش

آخرين و زيبا ترين كودكش را شير خواهد داد

اما گریزی نيست

گيسوانم پيچيده بر انگشتان كسی است

كه روی بر مرگ نهاده

و اين سر را رهایی ممكن نيست

تو رفتنی هستی

حال اگر چه خيره بر چشمان نوزادمان بنگری

تو رفتنی هستی

حال اگر چه مرا رها سازی

زن سكوت كرد

در آغوش هم فرو رفتند

كتابی بر زمين افتاد

پنجره ای بسته شد

از هم جدا شدند .

“برگردان:یاشار یاغیش” 


شعر ششم:

دير هنگام

در شبی پاييزی

پر هستم از کلمات تو

کلماتی ابدی

مانند زمان ، همانند ماده

برهنه ، چنان چشم

سنگين ، به سان دست

و درخشان همانند ستاره ها

کلمات تو سوی من آمدند

کلماتی از قلب ذهنت

از پوست و استخوانت

کلماتت تو را آوردند

آن کلمات مادر زن و دوست بودند

کلمات تو

اميدوار،غم انگيز،مسرور و قهرمان بودند

کلمات تو

انسان بودند .

“برگردان:سیامک تقی زاده” 


شعر هفتم:

زانو زده ام ، می نگرم به خاک

به علف ها می نگرم

گل هایی روييده است به رنگ آبی آبی

به آن ها می نگرم

تو چون خاک بهارانی محبوب من

به تو می نگرم

طاق باز دراز کشيده ام ، آسمان را می بينم

شاخه های درخت را می بينم

لک لک ها را در پرواز می بينم

با چشمانی گشوده ، رويا می بينم

تو چون آسمان بهارانی

تو را می بينم

شب هنگام ، آتشی افروخته ام در دشت

آتش را لمس می کنم

آب را لمس می کنم

نقره را لمس می کنم

تو چون آتشي افروخته در زير ستارگانی

تو را لمس می کنم

کنار انسان ها زندگي مي کنم

و انسان ها را دوست می دارم

حرکت را دوست می دارم

تفکر را دوست می دارم

مبارزه را دوست می دارم

تو انسان بهارانی

محبوب من

تو را دوست می دارم .


شعر هشتم:

پسرمان مریض است

پدر در زندان

سرت بر دستانت سنگینی می کند

سرنوشت ما، سرنوشت دنیاست …

روزهای بهتری خواهند داشت این مردم

پسرمان بهتر خواهد شد

پدرش، از زندان بیرون خواهد آمد

چشمان طلایی تو لبخند خواهند زد

سرنوشت ما، سرنوشت دنیاست …

“برگردان:احمد پوری” 


شعر نهم:

گفت به پيشم بيا

گفت برايم بمان

گفت به رويم بخند

گفت برايم بمير

آمدم

ماندم

خنديدم

مُردم.

“برگردان:احمد پوری”


شعر دهم:

از کلمات تو سرشارم

اين کلمات

چون زمان

چون ماده بار دارند

چون چشم، عريان

چون دست، سنگين

و چون ستارگان درخشان.

کلمات تو به من رسيد

آنها از دل و انديشه و تن تـوست

کلمات تو، تو را به من آورد

“برگردان : ايرج نوبخت”


شعر یازدهم:

انسان وطنش را می‌فروشد؟

آب ونانش را خوردید

آیا در این دنیا عزیزتر از وطن هست‌؟

آقایان چگونه به این وطن رحم نكردید؟

پاره پا ره‌اش كردند

گیسوانش را گرفتند و كشیدند

كشان كشان بردند و تقدیم كافر كردند

آقایان‌ ! چگونه به این وطن رحم نكردید؟

دست ها و پاها بسته در زنجیر

وطن‌، لخت و عور بر زمین افتاده

‌و نشسته بر سینه‌ اش گروهبان تكزاسی

آقایان چگونه به این وطن رحم نكردید؟

می‌ رسد آن روز كه چرخ بر مدار حق بگردد

می‌ رسد آنروز كه به حساب های شما برسند

می‌ رسد آن روز كه از شما بپرسند:

آقایان چگونه به این وطن رحم نكردید؟


شعر دوازدهم:

به پیری خو می گیرم

به دشوارترین هنر دنیا

کوبه ای به در برای آخرین بار

و جدایی بی انتها .

ساعت ها می گذرند،می گذرند،می گذرند

می خواهم بیشتر بفهمم

حتی به قیمت ایمانم.

خواستم چیزی برایت بگویم،نتوانستم.

دنیا مزه ی سیگار ناشتا دارد

مرگ پیش از همه چیز

تنهایی اش را برایم فرستاده.

حسرت می برم

به آنان که حتی نمی دانند دارند پیر می شوند

بس که سرشان گرم کارشان است .


  شعر سیزدهم:

زیباترین دریا

دریایی است که هنوز در آن نرانده ایم.

زیباترین کودک

هنوز شیرخواره است.

زیباترین روز

هنوز فرا نرسیده است

و زیباترین سخنی که می خواهم با تو گفته باشم

هنوز بر زبانم نیامده است.

“برگردان:احمد شاملو”


شعر چهاردهم:

آنها دشمنان امیدند، عشق من

دشمنان زلالیِ آب

و درخت پر شکوفه

دشمنان زندگی در تاب و تب

آنها بر چسب مرگ بر خود دارند

دندان های پوسیده و گوشتی فاسد

بزودی می میرند و برای همیشه می روند .

آری عشق من

آزادی

نغمه خوان

در جامه ی نوروزی

بازو گشاده می آید

آزادی در این کشور .

“برگردان:احمد پوری”


 واژگان کلیدی: اشعار ناظم حکمت،نمونه شعر ناظم حکمت،شعری از ناظم حکمت،یک شعر از ناظم حکمت،شعرهای ناظم حکمت،شاعر ناظم حکمت،شعر ترجمه شده به فارسی از ناظم حکمت،شعر برگردان به پارسی ناظم حکمت،شاعر امپراتوری عثمانی،شاعر ترک،شاعر کمونیست،ناظم حکمت وطن،ناظم حکمت تنهایی،ناظم حکمت شاملو،گزیده بهترین و زیباترین اشعار ناظم حکمت..

Nâzım Hikmet،poems،quotes،Nazim Hikmet

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code