اشعار علی اکبر مقدم

اشعار علی اکبر مقدم

اشعار علی اکبر مقدم


شعر نخست :

تازيانه خانه ای همقد دنيا دارد

همه جا پنجه ی شلاق ترش جا دارد

به درختی که به تن پوست ندارد پیچد

دست در جیب قبایی است که یک لا دارد

جرأتم سایه ی او دید و مسافر شده است

چمدان بست و فقط چشم به فردا دارد

لقمه هایی که سرسفره شیر است و پلنگ

مستی و عربده و نعره و غوغا دارد

سیری عده ای از ثروت باد آورده

ریشه در سفره ی جارو شده ی ما دارد

ته نانی که تملق خورش آن باشد

نتواند قد افراشته بر پا دارد

می رسد صبح و سپيدی همه جا می رويد

قاصدک بوی زمستان زليخا دارد


شعر دوم :

سماواتی شدم امشب عجب پر شور می رقصم

دم آخر شدم ماهی میان تور می رقصم

شب مهتابی و نور ضریحت رنگ نقرابی

به آهنگ حدیث شهر نیشابور می رقصم

سر بال کبوترها دلـم یک جفت مضراب است

شدم جوگیر و با سر دسته های حور می رقصم

تمام صحن های تو برایم طور سینا شد

کنارحضرت موسی به کوه طور می رقصم

به بوی عطر پیمـانی که بسـتی با شب قبرم

شده کبکم خروس و تا زمان گور می رقصـم

سرم مهمان دستانت دوباره کـوک کـوکم کن

سراپا پوزشم آقا اگر ناجور می رقصم


شعر سوم :

شیراز لبت چشمه ی شعر تر يار است

كاشان تماشایی چشمان تو دار است

ميخانه ی قمصر فقط از بوی عبورت

هر ساله به همسايگی بيـت نگار است

طراحی لبهای تو هنگام تبسم

تصوير ترک خوردن صد باغ انار است

دستار تو سبز است و تو آغاز بهاری

هستی به تو وابسته و بر چرخ مدار است

جمهوری عشق تو به ما داده تنفس

نزديكی و می بينمت و وقت قرار است


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها