غزلی از سپیده کاشانی(سرور اعظم باکوچی)

غزلی از سپیده کاشانی(سرور اعظم باکوچی)

غزلی از سپیده کاشانی(سرور اعظم باکوچی)


چه کردی انتظار، ای انتظار لاله گون با من

که اینسان همسفر شد جای دل یک لُجّه خون با من؟

گرفتم تیشه ‌ی تیز قلم،هموار سازم ره

نگر چون کرد،ای محبوب،رنج بیستون با من

تو را فریاد کردم در سکون لحظه ‌ها،اما

به پژواک صدا دمساز شد شور جنون با من

گواهی می ‌دهد دل، از ورای ابر می ‌تابی

نتابی گر چه خواهد کرد شام قیرگون با من

حضورت طرفه گلزاری است چشم انتظاران را

بیا مپسند از این بیش پاییز درون با من

شکسته دل ز سنگ هجر تو ای منتظر، بنگر

روان این قایق بشکسته بر دریای خون با من

مبادا بی تو جایت در دلم ای همنشین دل

تو بنشین تا که ننشانند اغوای فسون با من


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شاعره ایرانی زن ایران معاصر اهل شهر کاشان کاشانی.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها