اشعار روح الله ساریجلو - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار روح الله ساریجلو

اشعار روح الله ساریجلو

اشعار روح الله ساریجلو


شعر نخست :

 

گیسو مجعد ، ابرو کشیده ، سیاه چشم

چادر به رو بگیر ، نیفتد به ماه ، چشم

آهوی چشم های تو دام اند ای پلنگ

بیرون رمیده سمت مرا گاه گاه چشم

بود و نبود شاعری ام چشم های توست

صیاد ، چشم ، چشم ، غزال و پناه ، چشم

شیطان نگاه ، مکر مجسم ، تمام سحر

بالا بلند کفر ، زبان شر ، گناه چشم

” المستغاث ” از مژه ی تا به ابرویت

المستغاث منک بک ای سیاه چشم

شیطان شدم به بوسه تو را ، گفتی ام که : نه !

ایمان شدم که گفتی ام : ای بوسه خواه ، چشم !

بی روسری خوارج گیسوت ، ‌شر شدند

دنبال شرک موی تو هم یک سپاه چشم

این جنگ ابتدا ازل و انتها ابد

جنگی است بین افسد و فاسد ، نگاه چشم

بود از خدا پر از عطش آن روزه دار ،‌ قلب

یه لحظه کرد آن همه تب را تباه ، چشم

 


شعر دوم :

 

خدا به فکر فرو رفت: اين پری بشود ؟

و يا برای جهانم پيمبری بشود ؟

کمی شبيه خودم باشد اين؟ اگر باشد

به شکل خالق خود شاه دلبری بشود

خدا به فکر که : آيا برای من باشد

و يا بيايد و زيبای ديگری بشود ؟

به ذهن داشت که آن را فقط پرنده کند

به آسمان بدهد تا کبوتری بشود

نشست تا که اگر مرد مثل يوسف را

و يا شبيه به مريم، که دختری بشود

و دست برد که از ماه تکه ای . . . نه ! نَکند

اراده کرد که تا ماه بهتری بشود

نگاه کرد به آهو که : اين دو چشم؟ اگر

قشنگتر بکشم چشم محشری بشود

کشيد ماهیِ نازی و کرد قهوه ای اش

که در دو برکه دو چشم شناوری بشود

نخواست ماهی زيبا اسير تُنگ شود

کشيد پلک قشنگی که تا دری بشود

و از عصاره ی انگور ريخت بر لب او

که هی شراب بريزد که ساغری بشود

ولی به آن می خالص لبی اگر برسد

خراب آن شود و بعد کافری بشود


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : سعید ساریجلو روح الله ساریجلو اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از روح الله ساريجلو.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤