
درست توی چشم من
ساعت چهار ب. ظ. دوم دسامبر از راه رسید
توی پنجره آشپزخانه من
با چهره ای تمام
روشن و سوزان
همچنان که داشت می رسید بالای تپه ای
که پشت آن فرو می رود
با انفجار ناگهانی پسین گرمای خود روی صورت من
سرخ و داغ
انگار که نیمروز است.
با این فرق که این یکی راست توی چشم من تابیده بود
مثل تیری که به سوی من پرتاب شده باشد
انگار دارد خودش را به من تحمیل می کند
دارد پیامش را به من می دهد
که دارد پشت تپه می رود
و من بهتر است گوش کنم که می گوید
سوزان باش دوست من
سوزان باش
سوزان و سرخ مثل من
من که دارم این پیام را به تو می فرستم
همینطور که دارم در آسمان غروب فرو می روم
دارم تو را می سوزانم دوست من
همانطور که دارم می روم
و نیرومندتر از همیشه
گرچه گرمایم را از دست داده ام
اما تو را روشن می کنم
تو را آتش می زنم
همچنان که شروع می کنم به رفتن
سوزان و سرخ و نعره زنان
در سراشیبی غیبتم
اکنون دارم می روم
پیام مرا بشنو
پیامم این است :
من رفتم !
“برگردان : بهرام بهرامی”
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،آمریکا آمریکایی ایالات متحده.
Charles Olson،poems،quotes





