ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر - ادبستان شعر پارسی % %

ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر

آذر بیگدلی – غزل شماره 104

ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر

باشد مرا دل دگر، او را دل دگر

دارم شب وصال تو، حسرت به روز هجر

جز رشک نیست وصل تو را حاصل دگر

لیلی، اگر به جای دگر رفت محملش

مجنون نمیرود ز پی محمل دگر

پیش تو آورم ز غم ار مشکلی، فغان

کآسان نکرده پیش نهی مشکل دگر

از کشته آنکه روز جزا خواست خونبها

نبود به غیر قاتل من، قاتل دگر

غافل ز دام جستمت، اما ز بی پری

ترسم بگیردم ز خدا غافل دگر

خون شد دلم، که نیست یکی با زبان دلت

باید تو را زبان دگر یا دل دگر

باکم ز سوختن نه چو پروانه، آه اگر

روشن شود ز شمع رخت، محفل دگر؟

نادیدن تو مشکل و از بیم مدعی

باید ز دور دیدنت، این مشکل دگر

کشتی هزار صید و پی جان آذری

سهل است اگر به خون بتپد بسمل دگر

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤