بسته‌ای پای من و گویی برو جای دگر

آذر بیگدلی – غزل شماره 105

بسته‌ای پای من و گویی برو جای دگر

رفتمی جای دگر، گر بودمی پای دگر

ریختی خونم تماشا را و روز بازخواست

این تماشا را بود از پی، تماشای دگر

سایه ی خود وامگیر ای سرو قد از من، مباد

بر سر افتد سایه ام از سرو بالای دگر

وعده ی قتل به فردا داد و من بس ناتوان

ترسم آن روز افتد این فردا به فردای دگر

گر برد بخت از پی مشکم سوی صحرای چین

آهوی مشکین رود ز آنجا به صحرای دگر

هیچ مرغی را نباشد ناله بی تأثیر، لیک

بوستان جای دگر دارد، قفس جای دگر

غیر یار آذر امیدی نیست از عالم مرا

نیست جز معشوق عاشق را تمنای دگر

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها