
آذر بیگدلی – غزل شماره 103
جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر
غیر بلبل، نیست بلبل را هم آواز دگر
بیدلانت، آگه از راز دلم هم نیستند
کز تو هر یک دیده گاه دلبری ناز دگر
عاشقانت فارغ از رشکند، کز نیرنگ حسن
در میان داری جدا با هر یکی راز دگر
یادم آید، کز قفایت میدویدم هر کجا
کبک دیگر بینم از دنبال شهباز دگر
چون به دام از آشیان افتادمت، بشکن پرم
تا نماند در دلم امید پرواز دگر
چون زدی تیرم، بکش، مگذار غلتانم به خاک
تا به بازویت نخندد ناوک انداز دگر
آذر امشب از دگر شبها فزون در زاری ام
مینوازد مطرب مجلس، مگر ساز دگر