چرا به سرکشی از من عنان بگردانی همراه با معنی و تفسیر

چرا به سرکشی از من عنان بگردانی

سعدی-غزل شماره 662

 

چرا به سرکشی از من عنان بگردانی

مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی

ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم

چه گردد ار دل نامهربان بگردانی

گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی

به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی

گمان مبر که بداریم دستت از فتراک

بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی

وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست

بگردم ار به سرم همچنان بگردانی

اگر قدم ز من ناشکیب واگیری

و گر نظر ز من ناتوان بگردانی

ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید

که تیر آه من از آسمان بگردانی

گرم ز پای سلامت به سر در اندازی

ورم ز دست ملامت به جان بگردانی

سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز

که تا قیامت از این آستان بگردانی

 

معنی بیت‌های شعر

چرا به سرکشی از من عنان بگردانی / مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی

چرا از روی سرکشی و بی‌مهری، روی از من برمی‌گردانی؟ این کار را نکن، زیرا مرا در جهان سرگشته و بی‌خود می‌سازی.

ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم / چه گردد ار دل نامهربان بگردانی

ممکن است روزی از شدت عشق تو دست از دین و آیین خود بردارم؛ اگر دل نامهربانت را به سوی من برگردانی، چه زیانی خواهد داشت؟

گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی / به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی

اگر فرصتی پیش نیاید که قدم رنجه کنی و به دیدن من بیایی، چه می‌شود اگر دست‌کم زبانت را به یاد کردن از ما بگردانی؟

گمان مبر که بداریم دستت از فتراک / بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی

گمان نکن فقط به این دلیل که تو از ما روی برگردانده‌ای، دست از دامنت می‌کشیم و تو را رها می‌کنیم.

وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست / بگردم ار به سرم همچنان بگردانی

هستی من مانند قلمی است که سر بر خط فرمان تو نهاده است؛ اگر همچنان مرا به هر سو که می‌خواهی بگردانی، من نیز فرمان‌بردار تو خواهم بود.

اگر قدم ز من ناشکیب واگیری / و گر نظر ز من ناتوان بگردانی

اگر از منِ بی‌قرار دوری کنی و نگاهت را از منِ ناتوان برگردانی، باز هم از عشق و ارادت من چیزی کاسته نخواهد شد.

ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید / که تیر آه من از آسمان بگردانی

نمی‌دانم از کجا سپری به دست می‌آوری که بتوانی تیر آه و ناله مرا، که تا آسمان می‌رود، بازگردانی و دفع کنی.

گرم ز پای سلامت به سر در اندازی / ورم ز دست ملامت به جان بگردانی

چه مرا از راه سلامت و آسایش به سر درافکنی و چه بر اثر ملامت و سرزنش، جانم را به رنج و عذاب افکنی، من همچنان بر عهد خود پایدارم.

سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز / که تا قیامت از این آستان بگردانی

هرگز گمان مبر که بتوانی سرِ ارادت سعدی را تا روز قیامت از این آستان و درگاه دور کنی.

تفسیر کلی

در این غزل، عاشق از معشوق می‌خواهد که از او روی برنتابد و عنان توجه و محبت خویش را به سوی او بازگرداند. شاعر بی‌مهری معشوق را چنان نیرومند می‌بیند که می‌تواند دین و دل او را دگرگون سازد و او را از خویشتن بی‌خود کند. حتی اگر دیداری ممکن نباشد، یاد کردن و بر زبان آوردن نام عاشق برای او مایه دلگرمی است. بااین‌حال، عشق او استوار و گسست‌ناپذیر است و تغییر رفتار معشوق نمی‌تواند پیوند او را با محبوب از میان ببرد.


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل از معشوق می‌خواهد از بی‌مهری و روی‌گردانی دست بردارد؛ زیرا عشق او چنان عمیق است که حتی اندکی توجه معشوق نیز برای عاشق ارزشمند و دلگرم‌کننده خواهد بود.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤