گو خلق بدانند که من عاشق و مستم همراه با معنی و تفسیر

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم

سعدی-غزل شماره 407

 

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم

آوازه درست است که من توبه شکستم

گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت

من فارغم از هر چه بگویند که هستم

ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود

از بند تو برخاستم و خوش بنشستم

از روی نگارین تو بیزارم اگر من

تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم

زین پیش برآمیختمی با همه مردم

تا یار بدیدم در اغیار ببستم

ای ساقی از آن پیش که مستم کنی از می

من خود ز نظر در قد و بالای تو مستم

شب‌ها گذرد بر من از اندیشه رویت

تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم

حیف است سخن گفتن با هر کس از آن لب

دشنام به من ده که درودت بفرستم

دیریست که سعدی به دل از عشق تو می‌گفت

این بت نه عجب باشد اگر من بپرستم

بند همه غم‌های جهان بر دل من بود

در بند تو افتادم و از جمله برستم

 

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی بازتاب شور عاشقانه و بی‌پروایی عاشقی است که از شکستن توبه و آشکار شدن حال خویش هراسی ندارد. شاعر در فضایی آمیخته با سرمستی و رهایی، بی‌اعتنا به آزار دشمن و ملامت دوست، بر صداقت عشق خود پای می‌فشارد. لحن شعر صریح، پرشور و سرشار از جسارت در برابر داوری دیگران است.

معنی بیت‌های شعر

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم / آوازه درست است که من توبه شکستم

بگذار مردم بدانند که من عاشق و مستم؛ این آوازه درست است که من توبه‌ام را شکسته‌ام.

گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت / من فارغم از هر چه بگویند که هستم

اگر دشمن آزارم دهد و دوست سرزنشم کند، من از هرچه درباره‌ام بگویند و هرگونه که مرا بدانند، بی‌اعتنا و آسوده‌خاطرم.

ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود / از بند تو برخاستم و خوش بنشستم

ای نفس من، که خواسته‌ات حفظ آبرو و ریاکاری بود، از بند فرمان تو رها شدم و آسوده نشستم.

از روی نگارین تو بیزارم اگر من / تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم

اگر پس از دیدن چهرهٔ زیبای تو به دیگری نگاه کرده باشم، از آن چهرهٔ زیبا بیزارم.

زین پیش برآمیختمی با همه مردم / تا یار بدیدم در اغیار ببستم

پیش از این با همهٔ مردم معاشرت می‌کردم؛ اما از وقتی یار را دیدم، دل و چشم خود را بر بیگانگان بستم.

ای ساقی از آن پیش که مستم کنی از می / من خود ز نظر در قد و بالای تو مستم

ای ساقی، پیش از آنکه با شراب مرا مست کنی، من خود با نگاه کردن به قامت و بالای زیبای تو مست و بی‌خود شده‌ام.

شب‌ها گذرد بر من از اندیشه رویت / تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم

شب‌ها از خیال چهرهٔ تو بر من می‌گذرد؛ تا صبح نه من خوابیده‌ام و نه همسایه از دست ناله و بی‌قراری من آسوده بوده است.

حیف است سخن گفتن با هر کس از آن لب / دشنام به من ده که درودت بفرستم

سخن گفتن با هر کسی از آن لب‌های ارزشمند، حیف است؛ پس به من دشنام بده تا من آن را درود و سلامی از سوی تو بشمارم.

دیریست که سعدی به دل از عشق تو می‌گفت / این بت نه عجب باشد اگر من بپرستم

سعدی مدت‌هاست در دل از عشق تو سخن می‌گوید؛ شگفت نیست اگر من این معشوق زیبا را مانند بتی بپرستم.

بند همه غم‌های جهان بر دل من بود / در بند تو افتادم و از جمله برستم

همهٔ غم‌های جهان بر دل من سنگینی می‌کرد؛ اما وقتی گرفتار عشق تو شدم، از همهٔ آن غم‌ها رهایی یافتم.

واژگان دشوار

  • خلق: مردم، مردمان
  • آوازه: شهرت، خبر و آواز منتشرشده
  • توبه شکستم: از توبه بازگشتم و پیمان ترک گناه را زیر پا گذاشتم
  • ایذا: آزار و اذیت
  • ملامت: سرزنش و نکوهش
  • فارغ: آسوده و بی‌اعتنا
  • نفس: خواهش‌های نفسانی و خودِ امّاره
  • مطلوب: خواسته و مورد علاقه
  • ناموس: آبرو و حیثیت
  • ریا: دورویی و تظاهر به نیکوکاری
  • بند: قید و اسارت
  • برخاستم: رها شدم و بیرون آمدم
  • نگارین: زیبا و مانند نگار
  • بیزار: متنفر و روی‌گردان
  • نگرستم: نگاه کردم
معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤