سروقدی میان انجمنی همراه با معنی و تفسیر

سروقدی میان انجمنی

سعدی-غزل شماره 646

 

سروقدی میان انجمنی

به که هفتاد سرو در چمنی

جهل باشد فراق صحبت دوست

به تماشای لاله و سمنی

ای که هرگز ندیده‌ای به جمال

جز در آیینه مثل خویشتنی

تو که همتای خویشتن بینی

لاجرم ننگری به مثل منی

در دهانت سخن نمی‌گویم

که نگنجد در آن دهن سخنی

بدنت در میان پیرهنت

همچو روحیست رفته در بدنی

وآن که بیند برهنه اندامت

گوید این پرگل است پیرهنی

با وجودت خطا بود که نظر

به ختایی کنند یا ختنی

باد اگر بر من اوفتد ببرد

که نمانده‌ست زیر جامه تنی

چاره بیچارگی بود سعدی

چون ندانند چاره‌ای و فنی

 

معنی بیت‌های شعر

سروقدی میان انجمنی
به که هفتاد سرو در چمنی

سروقدی که در میان جمعی باشد، از هفتاد درخت سرو در یک چمن زیباتر و برتر است.

جهل باشد فراق صحبت دوست
به تماشای لاله و سمنی

دور ماندن از همنشینی با دوست و دل‌باخته شدن به تماشای گل لاله و یاسمن، نشانه نادانی است.

ای که هرگز ندیده‌ای به جمال
جز در آیینه مثل خویشتنی

ای کسی که جز چهره خودت را در آینه، چهره‌ای زیبا ندیده‌ای.

تو که همتای خویشتن بینی
لاجرم ننگری به مثل منی

تو که همیشه زیبایی را فقط در وجود خودت می‌بینی، ناگزیر به کسی مانند من توجه نمی‌کنی.

در دهانت سخن نمی‌گویم
که نگنجد در آن دهن سخنی

از زیبایی دهانت سخنی نمی‌گویم، زیرا هیچ سخنی شایسته آن دهان و درخور وصف آن نیست.

بدنت در میان پیرهنت
همچو روحیست رفته در بدنی

بدن لطیف و باریکت در میان پیراهنت چنان پنهان است که گویی روحی در کالبدی جای گرفته است.

وآن که بیند برهنه اندامت
گوید این پرگل است پیرهنی

هر کس اندام برهنه‌ات را ببیند، از لطافت و زیبایی آن می‌پندارد که خودِ پیراهنت پوشیده از گل است.

با وجودت خطا بود که نظر
به ختایی کنند یا ختنی

با بودن تو، نگاه کردن به عطرهای خطایی و ختنی کاری بیهوده و نادرست است؛ زیرا بوی خوش تو از آن‌ها برتر است.

باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نمانده‌ست زیر جامه تنی

اگر باد بر من بوزد، مرا با خود می‌برد؛ زیرا از شدت لاغری، زیر جامه‌ام دیگر پیکری باقی نمانده است.

چاره بیچارگی بود سعدی
چون ندانند چاره‌ای و فنی

ای سعدی، وقتی انسان راه چاره و تدبیری نمی‌شناسد، بیچارگی و تسلیم شدن خود تنها راه چاره اوست.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، زیبایی و یگانگی محبوب را برتر از هر منظره و جلوه‌ای در طبیعت می‌داند و قامت او را با سروهای بسیار مقایسه می‌کند. شاعر دوری از دوست را نشانه نادانی می‌شمارد، زیرا هیچ تماشای ظاهری نمی‌تواند جای لذت هم‌صحبتی با محبوب را بگیرد. در ادامه، خطاب به کسی که زیبایی را تنها در آینه و در چهره خویش دیده است، خودبینی و ناتوانی او را در شناخت زیبایی حقیقی نکوهش می‌کند. مضمون کلی شعر ستایش عشق، برتری جمال محبوب و نقد غرور و خودشیفتگی انسان است.


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، برتریِ دیدار یار و یگانگیِ جمال او را بر همه زیبایی‌های جهان بیان می‌کند و عشق را سبب بی‌اعتنایی به هر همانند و جایگزینی می‌داند.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤