مرا تو جان عزیزی و یار محترمی همراه با معنی و تفسیر

مرا تو جان عزیزی و یار محترمی

سعدی-غزل شماره 635

 

مرا تو جان عزیزی و یار محترمی

به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی

غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد

که مونس دل و آرام جان و دفع غمی

هزار تندی و سختی بکن که سهل بود

جفای مثل تو بردن که سابق کرمی

ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است

چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی

اگر هزار الم دارم از تو بر دل ریش

هنوز مرهم ریشی و داروی المی

چنین که می‌گذری کافر و مسلمان را

نگه به توست که هم قبله‌ای و هم صنمی

چنین جمال نشاید که هر نظر بیند

مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی

نگویمت که گلی بر فراز سرو روان

که آفتاب جهانتاب بر سر علمی

تو مشکبوی سیه چشم را که دریابد

که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی

کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند

تو در کمند نیایی که آهوی حرمی

 

معنی بیت‌های شعر

مرا تو جان عزیزی و یار محترمی / به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی

تو برای من جانی عزیز و یاری گرامی هستی؛ هر فرمانی که درباره‌ی من بدهی، بر وجودم لازم‌الاجراست.

غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد / که مونس دل و آرام جان و دفع غمی

امیدوارم هرگز اندوه، آسیب و دردی به تو نرسد؛ زیرا تو همدم دل، آرامش جان و برطرف‌کننده‌ی غم منی.

هزار تندی و سختی بکن که سهل بود / جفای مثل تو بردن که سابق کرمی

اگر هزاران تندی و سختی در حق من روا داری، تحملش آسان است؛ زیرا تحمل جفای کسی مانند تو که همیشه اهل بخشش و بزرگواری بوده‌ای، دشوار نیست.

ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است / چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی

نمی‌دانم سر و پای تو کدام‌یک زیباتر است؛ اصلاً جایی برای مقایسه نیست، زیرا از سر تا پا زیبا و دلربایی.

اگر هزار الم دارم از تو بر دل ریش / هنوز مرهم ریشی و داروی المی

اگرچه از تو هزار درد و رنج بر دل زخمی من وارد شده است، باز هم خودت مرهم زخم و درمان درد منی.

چنین که می‌گذری کافر و مسلمان را / نگه به توست که هم قبله‌ای و هم صنمی

وقتی چنین دلربا و فریبنده از برابر مردم می‌گذری، هم کافر و هم مسلمان چشم به تو دارند؛ زیرا برای یکی قبله‌ای و برای دیگری بتی محبوب.

چنین جمال نشاید که هر نظر بیند / مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی

چنین زیبایی شایسته نیست که هر چشمی آن را ببیند؛ مگر آنکه برای در امان ماندن از چشم‌زخم، نام خدا را بر گرداگرد خود بخوانی.

نگویمت که گلی بر فراز سرو روان / که آفتاب جهانتاب بر سر علمی

تو را فقط گلی بر فراز سروِ خرامان نمی‌خوانم؛ بلکه خورشیدی جهان‌تاب می‌دانم که بر بلندای پرچمی درخشان قرار گرفته است.

تو مشکبوی سیه چشم را که دریابد / که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی

چه کسی می‌تواند آن یار خوش‌بوی مشکین‌مو و سیاه‌چشم را دریابد؟ او مانند آهوی مشکین، از حد و اندازه‌ی آدمیان فراتر می‌رود.

کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند / تو در کمند نیایی که آهوی حرمی

اگر کمند سعدی بتواند حتی شیر درنده‌ای را شکار کند، باز هم تو در دام او گرفتار نمی‌شوی؛ زیرا همچون آهوی حرم، محترم و دست‌نیافتنی هستی.

تفسیر کلی

در این غزل، سعدی با زبانی سرشار از ارادت و عشق، معشوق را عزیزترین مایهٔ جان و صاحب اختیار خویش می‌داند و فرمان او را بر وجود خود نافذ می‌شمارد. شاعر برای معشوق سلامت و دوری از هر رنجی آرزو می‌کند، زیرا او را مونس دل، آرام جان و برطرف‌کنندهٔ اندوه می‌بیند. حتی تندی و جفای یار نیز در نظر عاشق ناچیز و پذیرفتنی است؛ زیرا بزرگواری و کرم پیشین او این رنج‌ها را قابل تحمل می‌کند. در پایان، سعدی با ستایش همه‌جانبهٔ زیبایی معشوق، هرگونه تمایز میان سر و پای او را بی‌معنا می‌داند و سراسر وجودش را زیبا و دلربا می‌خواند.


واژگان دشوار

  • محترم: گرامی، ارجمند
  • حُکم: فرمان، دستور
  • گزند: آسیب، زیان
  • مونس: همدم، هم‌نشین
  • دفع: دور کردن، برطرف ساختن
  • تندی: خشونت، درشتی
  • سهل: آسان
  • جفا: بی‌مهری، ستم
  • بردن: تحمل کردن
  • سابقِ کرم: پیشینهٔ بخشندگی و بزرگواری
  • فرق: سر، بالای سر
  • قدم: پا
  • از فرق تا قدم: از سر تا پا، سراسر وجود


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤